درباره وبلاگ



مدیر وبلاگ : بهمن حیدری
نویسندگان
جستجو

آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :
سعادتمند کسی است که به مشکلات و مصیبتهای زندگی لبخند بزند.




 

http://www.radsms.com/wp-content/uploads/2011/02/sabade-miveh.gif

 

فرض کنید ظرفی پر از انواع میوه های مختلف جلوی شماست

میوه مورد علاقه تان را بردارید ولی دقت کنید!

ممکن است با انتخاب این میوه اسرار و رموز شخصیت شما به سرعت فاش شود

در حقیقت این تست روانشناسی به سادگی نشان می‌دهد

که شخصیت افراد مختلف نسبت به انتخاب میوه مورد علاقه شان چگونه است.


سیب
اگر سیب میوه مورد علاقه شماست فردی افراطی هستید که از روی انگیزه آنی و بدون فکر قبلی کاری را انجام می‌دهنید رک گو هستید و از مسافرت لذت می‌برید می‌توانید خیلی خوب رهبری یک گروه را به عهده بگیرید و کارها را پیش ببرید اشتیاق زیادی برای زندگی کردن دارید که این انگیزه شما از نظر اطرافیان بی همتاست


پرتقال
فردی صبور و پر طاقت هستید که اراده تان بسیار قوی است دوست دارید کارها را به اهستگی ولی بطور جدی انجام دهید خجالتی
هستید و نزد اطرافیانتان قابل اعتمادید شریک زندگی خود را با دقت و تمام احساس قلبیتان انتخاب می‌نمایید و از هر گونه مشاجره و ناسازگاری اجتناب می‌کنید.


هلو
رفتار دوستانه ای دارید رک گو و پر حرف هستید که به جذابیت شما می‌افزاید رفتار ناشایست دیگران را خیلی سریع می‌بخشید و فراموش می‌کنید. برای رفاقت ارزش زیادی قائلید و رگه هایی از استقلال طلبی و بلند پروازی در شخصیت شما دیده می‌شود که باعث شده شخصی زرنگ و فعال جلوه کنید کمال طلب احساساتی صادق و با وفا هستید. بر هر حال دوست ندارید همه امیال خود را در مقابل دیگران نشان دهید.


گلابی
اگر تمام توجه تان را به کاری معطوف کنید می‌توانید آن را با موفقیت انجام دهید گاهی در انجام کارهایتان بی ثبات و متعییر هستید و مایلید که از نتایج سعی و تلاش خود خیلی سریع مطلع شوید از شرکت در بحث های خوب و مفید لذت می‌برید بی طاقت هستید و زود هیجان زده می‌شوید با توجه به اینکه به سرعت دوستی های خود را بر هم می‌زنید نگهداری رفقا برای شما چندان ساده به نظر نمی رسد.


گیلاس
اگر گیلاس
میوه مورد علاقه شماست زندگی همیشه برایتان شیرین نیست و اغلب با فراز و نشیب های زندگی مواجه می‌شوید بجای داشتن در آمدی جزئی به شیوه ای برای دریافت مقداری زیادی پول فکر می ‌کنید ذهن خلاقی دارید و به دنبال فعالیت های خلاقانه هستید یک شریک زندگی صادق و با وفا محسوب می‌ شوید ولی ابراز احساسات برایتان کار ساده ای نسیت خانه شما در حکم پناهگاهتان است و از هیچ چیزی به اندازه اینکه در کنار فامیل های نزدیک و افراد مورد علاقه تان باشید لذت نمی‌برید


موز
فردی با محبت ملایم خونگرم و دلسوز هستید اغلب اوقات از کمبود اعتماد به نفس رنج می‌برید و کمی احساس ترس در شما دیده می شود برخی مواقع مردم از اخلاق خوب شما سو استفاده می‌کند شریک زندگی خود را تحت هر شرایطی که از نظر روحی و جسمی داشته باشید می‌پرستید و ارتباطات شما با دیگران در وضعیت متعادلی قرار دارد.


نارگیل
جدی متفکر و اندیشمند هستید اگر چه از روابط اجتماعی تان لذت می‌برید ولی در انتخاب شریک زندگی بسیار سخت گیر هستید در کارهایتان سر سختی و سماجت دارید ولی لزوما بی پروا نیستید زیرکی تیزهوشی و گوش به زنگ بودن از دیگر خصوصیات شخصیتی شماست باید مطمئن شوید که در هر زمینه ای و به ویژه از لحاظ شغلی در راس امور قرار دارید شریک زندگی شما باید فرد باهوشی باشد احساسات در زندگی برای شما مهم است ولی به طور حتم برایتان همه چیز نیست!


انگور سیاه
به طور کلی فردی مودبی هستید به سرعت عصبانی می‌شوید ولی خیلی سریع به حال اولیه باز می‌گردید از زیبایی در هر نوع ان لذت می برید فرد محبوبی هستید شما سرشت خونگرم و سخاوتمند دارید. میل زیادی برای زندگی در شما موج می زند و از انجام هر کاری که می‌کنید لذت می‌برید شریک زندگی تان باید در هیجانات شما سهیم شود و از پیشنهاداتتان لذت ببرید.


آناناسبه سرعت تصمیم می‌گیرید و در انجام کارهایتان سریع و چابک هستید تغییرات شغلی شما را نمی‌‌ترساند که این موضوع یکی از برتری های شخصیت شماست توانایی استثنایی در سازماندهی کارهایتان دارید و از حجم زیاد وضایف اطرافتان نمی‌هراسید سعی دارید در ورابط خود با دیگران متکی به نفس صادق و درستکار باشید دوستان خود را خیلی سریع انتخاب نمی‌کنید ولی اگر شخصی را برگزینید تا آخر عمر با شما خواهد بود به ندرت احساساتی می‌شوید و شریک زندگی تان اغلب تحت تاثیر یکرنگی شما قرار می‌گیرد ولی اجازه ندهید که به دلیل عدم توانایی شما در ابراز محبت ناامید شود





نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


سه شنبه 25 شهریور 1393 :: نویسنده : بهمن حیدری
نظرات ()

  

مدتها قبل سر کلاس، تو مبحثی در مورد استفاده از حواس، بحث رسید به چشایی. یعنی مزه ی غذاها. با توجه به حرفایی که بچه ها میزدن، میشد به راحتی احساس کرد که خیلی از همینها، چه پسر و چه دختر، تا حدودی با این حس مشکل دارن.

حتما دورو برتون آدمهایی رو دیدین که از یه چیز خاص خیلی بدشون بیاد. قدیما یه دوستی داشتم بچه ها بهش میگفتن: ابی پلو . دلیلش این بود که از پلو بدش میومد. من همیشه وقتی میدیدمش با خودم میگفتم: این دیگه چه آدمیه. آخه پلو که خیلی خوبه. یکی دیگه از آشنا از ماکارونی بدش میومد و یکی از کره...

آدمای زیادی چه از همکارا، چه دانش آموزا و چه دانشجوها و چه فامیلا رو دیدم که با غذا ها و مزه ها مشکل دارند. اگه بخوام به طور موردی قضاوت کنم باید بگم: یا غریب به نود درصد مردم بدغذان یا همه ی بدغذاهای عالم دور و بر من جمع شدن.

بعضی آدمها نه تنها حس چشائیشون رو خوب تربیت نکردن، بلکه به معنی واقعی کلمه این حس عزیز رو له کردن.

 

اینو نمیخورم چون شیرینه. اینو نمیخورم چون ترشه، اون یکی هم که چربه. از این بدم میاد، اه اه چه بویی داره، اوف چه غذای بدرنگی، چه جوری اینو میخوری. وای تو صبحونه پنیر و با مربا میخوری؟ وای آبگوشتش پیاز داره، اه اه تخم مرغ رو هم زدی، کله پاچه حالمو به هم میزنه و ...

 ما  کاری به تربیت ذائقه و حس چشایی نداریم. بحث در مورد انتخاب همسره. اکثرا اخلاق و رفتار و سبک زندگی در میان زیبایی لب و لوچه و کمان ابرو گم میشه. با یک نگاه نافذ از ته تا بالا به تمامی هیکل و اندام تشخیص میدین که: ای دل غافل، یار در خانه و ما گرد جهان میگردیم. به سرعت دست طرف رو میگیری و حلقه رو میچپونی توی انگشتشو میگی: عزیزززززززززززززززززم، تو دیگه مال منننننننننننننننی.

  کم کم سر سفره ی غذا، میبینی حوری چشم درشت سیمین ساق، لب و لوچه ی زیبا و مبارک رو به هیچ غذایی نمی ماله. اوایل که هنوز با هم زیاد آشنا نیستید، علت رو میپرسین، میفرمایند: اشتها ندارم. دلم برای والدین عزیز تنگ شده.

اما کم کم پی به بد غذا بودن طرف مقابل میبرید.

بد غذایی چه برای مرد و چه برای زن بسیار زشت و زنندس. این رفتار حس بدی رو در طرف مقابل ایجاد میکنه. مرد بد غذا بدیهای خاص خودش رو داره و می تونه زن بیچاره رو تا دم مرگ پیش ببره.

چرا بهش رب زدی؟ چرا روغن نداره؟ چرا نمک زدی؟ کی گفت توش فلفل بریزی؟ چرا خورشتت بادمجون داره و ...

اما زن بد غذا حکایتش کمی متفاوته. جدای از بدیهایی که اکثرا بین زن و مرد بد غذا مشترکن، زن بدغذا یه بدی خیلی بزرگ داره که باید در انتخاب همسر حسابی بهش دقت کرد:

  تربیت فرزند و داشتن فرزند سالم از دوران حاملگی آغاز میشه و دوران شیردهی یکی از مهترین زمانها در رشد احساسات و هوش کودک شماست. حال تصور کنید زن شما باردار است اما لب به هیچ غذایی نمیزنه.

برای داشتن فرزندانی سالم و قوی، مخصوصا اگر زن باردار هستید با بدغذایی خودتون به جنگ برخیزید و علیه تربیت بد خودتون شورش کنید.

عادات بد غذایی قابل اصلاحند.

یا حق






نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


سه شنبه 25 شهریور 1393 :: نویسنده : بهمن حیدری
نظرات ()

امامزاده سید زیبا محمد - خرم آباد لرستان

اینجا بقعه مبارک امامزاده سید زیبا محمد(س) در تنگه ممیل ( مامیل) Maamil است. در کنار بقعه قبرستانی بسیار قدیمی است. شاید مربوط به 100 یا 150 سال قبل. مقبره در فاصله حدود 40 کیلومتری (شاید کمتر ) از خرم آباد و در جاده سپیددشت قرار دارد. البته این جاده به سمت آبشار بیشه و آبشار گریت یا هفت چشمه امتداد دارد.

امامزاده از جاده اصلی 2 کیلومتر فاصله دارد که تا ابتدای روستا آسفالت می باشد و مقبره امامزاده در کناره روستا واقع است.

طبق شجره نامه نصب شده اداره اوقاف در آنجا ، ایشان از نسل امام موسی کاظم (ع) می باشند که جد ایشان بنام سید اسحق است که آرامگاه او در ساوه قم واقع است.

امامزاده سید زیبامحمد  - سیدی از نسل امام موسی کاظم (ع)





نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


یکشنبه 23 شهریور 1393 :: نویسنده : بهمن حیدری
نظرات ()

سرگرمی,جملات زیبا, جملات عاشقانه, دل نوشته

 

گاهی دلم می خواهد خودم را بغل کنم!

ببرم بخوابانمش!

لحاف را بکشم رویش!

دست ببرم لای موهایش و نوازشش کنم!

حتی برایش لالایی بخوانم،

وسط گریه هایش بگویم:

غصه نخور خودم جان!

درست می شود!درست می شود!

اگر هم نشد به جهنم...

تمام می شود...

بالاخره تمام می شود...!!!

 

جملات عاشقانه, دل نوشته

 

گـاهــﮯ نـدانـسـتـﮧ از یــک نـفـر بـتـﮯ درســت مــیـکـنـﮯ

آنــقـدر بـزرگ کـﮧ از دســت ابـراهـیـم نـیـز کــارـﮯ بـر نـمـﮯ آیـد

 

جملات عاشقانه, دل نوشته

 

گاه دلتنـــــــگ می شوم دلتنـگتر از تمام دلتنگـــــــــی ها

حسرت ها را می شمارم

و باختن ها

وصدای شکستن را

... نمیدانم من کدامین امید را ناامید کردم

وکدام خواهش را نشنیدم

وبه کدام دلتنگی خندیدم

که چنین دلتنگــــــــــــــــم

 

جملات عاشقانه, دل نوشته

 

مهربانیت را به دستی ببخش ؛ که می دانی با او خواهی ماند ....

وگرنه حسرتی می گذاری بر دلی که دوستت دارد ... !!!

 

جملات عاشقانه, دل نوشته

 

به "سگ" استخون بدی ..

دورت میگرده

واست دم تکون میده !!!

من به تو "دل " داده بودم ... لعنتـــــــــــــــــــی !!!!!

 

جملات عاشقانه, دل نوشته

 

گاهی دلت میخواد همه بغضهات از توی نگاهت خونده بشن...

میدونی که جسارت گفتن کلمه ها رو نداری...

اما یه نگاه گنگ تحویل میگیری یا جمله ای مثل: چیزی شده؟؟!!!

اونجاست که بغضت رو با لیوان سکوت سر میکشی و با لبخندی سرد میگی: نه،هیچی ...

 

جملات عاشقانه, دل نوشته

 

گاهــی باید نباشــی ... تا بفهمــی نبودنت واسه کی مهمه ...

؟! اونوقته که میفهمی بایــد همیشه با کی باشی ....

 

جملات عاشقانه, دل نوشته

 

دلم تنگ شده

برای وقتی كه می گفتی :دلم واست تنگ شده

دلم تنگه..

برای بودنت

شایدم لبخند خودم

دلم برای همه چیز تنگ شده جز

نبودنت !

 

جملات عاشقانه, دل نوشته

 

برای خیانت ،

هــــزار راه هــســــت اما هـیــچ کــــدام

به انـــدازه تــــظـــاهـــر

به دوست داشتن کــثـیــف نـیـســـت ...

 

جملات عاشقانه, دل نوشته

 

دارم سعی می کنم همرنگ جماعت شوم،

آهای جماعت...

میشود کمکم کنید؟؟؟؟؟؟

شما دقیقا چه رنگی هستید؟!

رمانتیک...

 

جملات عاشقانه, دل نوشته

 

این روزها تلخ می گذرد ، دستم می لرزد از توصیفش !

همین بس که :

نفس کشیدنم در این مرگِ تدریجی، مثل خودکشی است ،با تیغِ کُند.

 

جملات عاشقانه, دل نوشته

 

کلاغ جان!

قصه من به سر رسید...

سوار شو!

تو را هم تا خانه ات می رسانم...

 

جملات عاشقانه, دل نوشته

 

همی گویی غمش را در دل نگهدار

نصیحت گو! نمی گویی دلت کو؟

 

جملات عاشقانه, دل نوشته

 

به ما گذشت نیک و بد، اما تو روزگار

فکری به حال خویش کن، این روزگار نیست

 

جملات عاشقانه, دل نوشته

 

به نسل های بعد بگویید ...

که نسل ما نه سر پیاز بود نه ته پیاز ...

نسل ما خود پیاز بود ...

که هر که ما رو دید گریه کرد

 

جملات عاشقانه, دل نوشته

 

اﯾﻨﺠﺎ ﺯﻥ ﮐﻪ ﺑﺎﺷﯽ...

ﻣﻬﺮﯾﻪ ﺍﺕ ﺁﺏ ﻫﻢ ﮐﻪ ﺑﺎﺷﺪ!

ﻗﺎﺿﯽ ﺟﯿﺮﻩ ﺑﻨﺪﯼ ﺍﺵ ﻣﯿﮑﻨﺪ!

آنچه نقد است فقط جان توست،ﮐﻪ ﻗﺴﻂ ﺑﻨﺪﯼ ﻧﻤﯽ ﺷﻮﺩ!!!

 

جملات عاشقانه, دل نوشته

 

از دنیـــای ِ واقــعـی و نــامــردیــاش ! پنــــاه آوردیــــم بــه دنیــای ِ مـجــازی !

غــافـل از این کــه ، آســمون ، هـــمون آسـمونــه ...

 

جملات عاشقانه, دل نوشته

 

سعی نکن متفاوت باشی!

فقط "خوب باش"

خوب بودن به اندازه ی کافی متفاوت است...

 

جملات عاشقانه, دل نوشته

 

کارمـــان به جایــی رســـیده که طـــوری بایـــد دلتنـــگ شـــویم

که به کســـی بـــرنخـــورد ..!!

 

جملات عاشقانه, دل نوشته

 

وقتی داریم به یکی فکر میکنیم نیست کنارمون!

وقتی میاد کنارمون باشه

دیگه بهش فکر نمیکنیم!

آحرش نفهمیدم زمان چیو حل میکنه؟

 

جملات عاشقانه, دل نوشته

 

از عذاب بی تو بودن،در سکوت خود خرابم

دوری از صورت ماهت،هر نفس میده عذابم

خاطرات با تو بودن شب و روز میاد بخوابم

اینه آخرین کلامم ،بخدا بی تو خرابم

 

جملات عاشقانه, دل نوشته

 

این روزهــــایم به تظاهر می گذرد...

تظاهر به بی تفاوتی،

تظاهر به بی خیـــــالی،

به شادی،

به اینکه دیگــــر هیچ چیز مهم نیست...

اما . . .

چه سخت می کاهد از جانم این "نمایش"

 

جملات عاشقانه, دل نوشته

 

دلم تنگ است برای کسی که نمی داند...

نمی داند که بی او به دشت جنون می رود دلم...

می دانم که اگر نزدیکش شوم، دور خواهد شد....

پس بگذار که نداند بی او تنهایم...

دور میمانم که نزدیک بماند...

 

جملات عاشقانه, دل نوشته

 

حـقـیـقـت دارد !

کافـی سـت چــمـدان هــایــت را ببــندی

تــا حــاضـر شــونــد ، هـمه

بـــرای ِ از یـــاد بــُـردنــت !

آنـکه بــیشتـر دوستـت میــدارد ، زودتــــر !!!

 

جملات عاشقانه, دل نوشته

 

وامانده ام که تا به کجا می توان گریخت,

از این همیشه ها که ندارند باورم ,

حال مرا نپرس که هنجارها مرا

مجبور می کنند بگویم که بهترم...

 

جملات عاشقانه, دل نوشته

 

آدمی غــــــرورش را خیلی زیاد .

شاید بیشتر از تمـــــــام داشتــه هــــایــش- دوست می دارد

حالا ببین اگر خودش، غـــــــرورش را بـــه خـــــاطــــر تـــــو، نادیده بگیرد ،

چه قدر دوســتت دارد !

و این را بِفهــــــــــــم آدمیــــــــــزاد !

 

جملات عاشقانه, دل نوشته

 

بعضی زخــــم ها هســــــت كه هـــــــــر روز بــــایـــد روشونو باز كنــــی

و نـــــــــمـــــــــــــك بپـــــــــــاشــــــــــ ــــی ...

تــــــــا یــــــــــادت نـــــــــــــره كه ســــــــــــــراغ بعضـــــــــــی آدمـــــــــــــا

نبــــــــــــــــــــایـ ـــــــد رفـــــــــــت ، نــــــــــــــبـایـــد! ! !

 

جملات عاشقانه, دل نوشته

 

می گوید: کلمات گـــــــــــاهی بار معنایی خود را از دست می دهند ...

این روزها " دوستـــــت دارم " ها دیگر قلــــــب کســـی را به تپش وا نمیدارد !

و گونه کسی را سرخ نمیکند !

 

جملات عاشقانه, دل نوشته

 

می گویـــــــــم : مشکل از دوست داشتن نیست مشکل از تکـــــــــرار است ! تنها دو روز در سال هست که نمیتونی هیچ کاری بکنی!

یکی دیروز و یکی فردا .

 

جملات عاشقانه, دل نوشته

 

انسان مجموعه ای از آنچه که دارد نیست؛

بلکه انسان مجموعه ای است از آنچه که هنوز ندارد، اما می تواند داشته باشد .

 

جملات عاشقانه, دل نوشته

 

دوره، دوره آدم هایی ست که همخواب هم می شوند

ولی هرگز خواب هم را نمی بینند .

 

جملات عاشقانه, دل نوشته

 

اگرمیخواهی محال ترین اتفاق زندگیت رخ بدهد

باور محال بودنش را عوض کن .

 

جملات عاشقانه, دل نوشته

 

برنده می گوید مشکل است، اما ممکن

و بازنده می گوید ممکن است، اما مشکل .

 

جملات عاشقانه, دل نوشته

 

زندگی قانون باور ها و لیاقتهاست، همیشه باور داشته باش

لایق بهترین هایی .

 

جملات عاشقانه, دل نوشته

 

زندگی یعنی :

ناخواسته به دنیا آمدن

مخفیانه گریستن

دیوانه وار عشق ورزیدن

و عاقبت در حسرت آنچه دل میخواهد و منطق نمیپذیرد، مردن

 

 

دلنوشته های دلنشین احساس

دلنوشته های دلنشین احساسی

دلنوشته های دلنشین احساس

دلنوشته های دلنشین احساس

دلنوشته های دلنشین احساس

دلنوشته های دلنشین احساس

دلنوشته های دلنشین احساس

دلنوشته های دلنشین احساس

دلنوشته های دلنشین احساس

دلنوشته های دلنشین احساس

دلنوشته های دلنشین احساس

دلنوشته های دلنشین احساس

دلنوشته های دلنشین احساسدلنوشته های دلنشین احساس

دلنوشته های دلنشین احساس

دلنوشته های دلنشین احساسدلنوشته های دلنشین احساسدلنوشته های دلنشین احساس

دلنوشته های دلنشین احساس

دلنوشته های دلنشین احساس دلنوشته های دلنشین احساس  دلنوشته های دلنشین احساس  دلنوشته های دلنشین احساس   دلنوشته های دلنشین احساس دلنوشته های دلنشین احساس

دلنوشته های دلنشین احساس

دلنوشته های دلنشین احساس

دلنوشته های دلنشین احساس

دلنوشته های دلنشین احساس

دلنوشته های دلنشین احساس دلنوشته های دلنشین احساس دلنوشته های دلنشین احساس

دلنوشته های دلنشین احساس

 

 





نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


دوشنبه 20 مرداد 1393 :: نویسنده : بهمن حیدری
نظرات ()

علل تخریب پوشش گیاهی وجنگلی استان لرستان و پیامدهای آن 

صحبت از پژمردن یک برگ نیست  

وای جنگل را بیابان می کنند

روایت شده است، زمانی که تیمور لنگ برای تصرف لرستان به این سرزمین لشکر کشی کرد،سربازانش برای آنکه جلوی پای خود را ببینند، مجبور شدند هنگام عبور از جنگل های انبوه لرستان، مشعل بیفروزند.از زمان حمله ی تیمور به لرستان نزدیک به هفتصد سال می گذرد ولی از آن جنگل های انبوه و بزرگ دیگر خبری نیست وهر روز شاهد قلع وقمع و ویرانی جنگل ها هستیم. چه عواملی موجب زوال جنگل های لرستان می شود ؟ راه مقابله با تخریب پوشش گیاهی و جنگلی استان چیست؟ تخریب پوشش گیاهی و جنگلی چه پیامدهایی به دنبال دارد؟

 ابتدا به اختصار انواع گونه های گیاهی و جنگلی استان معرفی می شود وسپس به مهمترین عوامل تخریب و پیامدهای ناشی از آن اشاره می گردد.استان لرستان از لحاظ منابع طبیعی بخصوص جنگلها و مراتع از مناطق مهم سرزمین ایران به شمار میآید. جنگل های استان لرستان از ارتفاع 700 تا 3500 از سطح دریا از مناطق کم ارتفاع کرکی در جنوب استان تا ارتفاعات اشترانکوه در شرق استان پراکنده اند. مساحت کل جنگل های استان 885750 هکتار است. حدود 7/95% جنگلهای استان را بلوط ایرانی تشکیل می دهد.سایر تیپ های جنگلی استان عبارتند از: مازودار، بفه، بادامک، زالزالک، کیکم، گیلاس، انجیر، چنار، گلابی وحشی، بید، عناب، توت، سنجد، محلب، پده، زبان گنجشک و غیره .همچنین انواع درختچه ها مانند بادام تلخ، الف، مورد، مو وحشی، تمشک، سماق، انار، برالیک، خرزهره، پلاخور، ارس، ارغون، زرشک، ارژن، گز و غیره را باید اضافه کرد. اکثر جنگل های لرستان در کوه های هشتادپهلو، سفیدکوه، نورآباد، الشتر، کوههای بلوران، چنکری، کور، شاهنشین، کرکی، کوه تخت، ززومارو پراکنده است. وسعت  مراتع استان لرستان حدود 1250000 هزار هکتار است. 885750 هکتار این عرصه ها مشجر و 1047250 هکتار غیر مشجر می باشد. این مراتع پربهاترین منابع تولیدات پروتئینی و دامی را تشکیل میدهند. 5% از کل مراتع استان را مراتع درجه یک، 15% درجه دو و 80% از نوع درجه سه (متوسط و فقیر) میباشد. شرایط متنوع محیطی استان لرستان موجب پیدایش و گسترش گونه های متعددی از گیاهان مرتعی شده بطوری که 17 تیپ مختلف را می توان تشخیص داد. که از آن جمله میتوان به گون علف گندمی، گون گراس های یکساله، کلامیرحسین،گون بادام، گون هزارخار، گون کنگر، آویشن، گوشبره، بسط، کما، فستوکا، شیرسگ و غیره اشاره کرد. همچنین نباتات خوراکی چون پاقزان، پینام، پیشوک، شنگ، زرشک، کنگر، ریواس، پونه، نعناع، حاجی بیان و غیره به وفور در مراتع استان به دست  میآید که به صورت خوراکی ودارویی مورداستفاده مردم لرستان است.

به طور کلی عوامل موثر در تخریب جنگلها و مراتع استان لرستان را می توان به دو دسته عوامل طبیعی و غیر طبیعی تقسیم کرد. مهمترین عوامل طبیعی عبارتند از: سیل، زلزله، باد وآتش سوزی های طبیعی. به غیر از عوامل طبیعی، عوامل انسانی نیز در تخریب هرچه بیشتر جنگل ها و مراتع استان به ویژه در چند دهه اخیر نقش موثری داشته اند. مهم ترین عوامل انسانی تخریب جنگل های استان را می توان این گونه برشمرد:

1. استفاده از چوب درختان جهت مصارف سوخت.

2. گسترش اراضی کشاورزی یعنی تبدیل جنگلها به کشتزار توسط مردم بومی.

3. بهرهبرداری از معادن و در نتیجه تخریب جنگلها.

4. گسترش شهرنشینی.

5. گسترش جاده ها.

6. ایجاد کارخانه ها و انبارهای بزرگ.

7. احداث پارک ها و آموزشگاه ها.

8. چرای دام در مناطق جنگلی و تخریب درختان بلوط.

9. آتش سوزی های عمدی.

متأسفانه بسیاری از مردم استان، آگاهانه یا ناآگاهانه موجب آتش زدن مناطق جنگلی می شوند و این خود هر ساله موجب تخریب بخش عظیم از جنگلهای استان لرستان میشود.

همچنین از مهمترین عوامل عوامل انسانی تخریب مراتع استان ،میتوان به موارد ذیل اشاره کرد:

1. چرای افراطی و زودرس و دیررس مراتع توسط عشایر.

2. شخم زدن مراتع و تبدیل آنها به زمین های زراعی.

3. بوته کنی برای مصارف سوختی.

4. برداشت بیش از حد و غیر اصولی گیاهان مرتعی برای مصارف خوراکی و دارویی.

5. آتش سوزی مراتع در اثر سهل انگاری روستاییان و عشایر.در این زمینه باید گفت:

بنا به گزارش مدیر کل محیط زیست استان لرستان در طی سال جاری (سال 89) 20 مورد آتشسوزی در مراتع جنگلی استان رخ داده که بر اثر آن 200

هکتار ازمراتع استان نابود شده است. (روزنامه ابتکار 389،ص2)            

  بطور کلی عوامل فوق موجب شده است، با وجود این که جنگل ها و مراتع از قدیم الایام تا به امروز مواهبی بزرگ برای بشر بوده اند و بدون آنها زندگی برای انسان سخت و غیر ممکن بوده است، این مواهب الهی را مورد بی مهری و گاه تجاوز قرار دهند و با دست خود تیشه بر ریشه خود زنند. از یاد نبریم که تخریب طبیعت پیامدهای ناگواری برای ما به دنبال دارد. درختان و گیاهان  ریه های شهر ما هستند. بدون آنها زندگی ما بر روی این کره خاکی غیر ممکن خواهد بود.60 درصد اکسیژن دنیا به وسیله جنگل ها تامین می شود. جنگل ها عامل توازن آب و هوایی هستند،.هر هکتار جنگل قابلیت تولید بیش از 68 تن بخار را دارد و این در حالی است که در طول چند سال اخیر پدیده گرد و غبار که از کشورهای همجوار وارد کشورمان شده است. به معضلی بزرگ تبدیل شده و جنگل ها و مراتع می توانند نقش مهمی در کاهش این بلای طبیعی داشته باشند. بالارفتن دمای هوای استان نیز که در چند سال گذشته بیسابقه بوده و بین 5 تا 8 درجه گرمتر شده است. از جمله معضلات جدیدی که با کاهش تراکم جنگل ها ارتباط نزدیکی دارد. یکی دیگر از پیامدهای تخریب و کاهش عرصه های گیاهی و جنگلی در سطح استان، کمبود یا خشک شدن آبدهی چشمه ها و سرابها و رودهای استان است. چرا که جنگلها در تغذیه آبهای زیرزمینی و کنترل آبهای سطحی اهمیت زیادی دارند. جنگلها موجب می شوند نزولات آسمانی فرصت و امکان نفوذ در خاک را پیدا کنند و جاری شدن آب در سطح زمین کم شود که در مجموع جنگل ها در کنترل آبهای سطحی نقش بسیار مؤثری دارند. جنگل ها و مراتع همچنین در جلوگیری از فرسایش خاک، تلطیف هوا، رانش زمین، وقوع بهمن، سروصدای محیط، افزایش بارندگی، حفظ حیات وحش و هزاران فایده اقتصادی برای ما انسانها نقش در خور توجهی دارند. در واقع حیات ما انسانها بر روی این کره خاکی بستگی به وجود گیاهان و جنگلها است. چیزی که ما انسانها از آن غافلیم آن است که انسان، حیوان و درخت، عناصری وابسته به یکدیگراند. اگر به فرمان عقل سلیم با مسالمت در کنار هم زیست کنند، عرصه حیات برای همه آنها جا دارد، اما اگر یکی در حق دیگری بیداد و ستم روا دارد عرصه زیست برای همگان تنگ خواهد شد. البته این انسان است که همواره تبر در دست دارد. این را هرگز فراموش نکنیم. عقل سلیم، دانش بشری، تجربه پدران و نیاکانمان فرمان میدهد که با وضع فعلی و این بار سنگینی انسان و حیوان بر دوش جنگلها و مراتع عمر این جامعه سبزینه ها چندان دراز نخواهد پایید. سالها است که دست انسان به خون سرخ جانوران آلوده است، اینک خون سبز درختان و گیاهان نیز به آن افزوده شده است. کره زمین خانه مشتراک انسان، حیوان و درخت است و آن که خانه را تنها برای خود میخواهد، روزی پی و دیوار خانه بر سرش فرو  میریزد.

باتوجه به آنچه گفته شد، میتوان فایده گیاهان وجنگلها را برای انسان این چنین برشمرد:

1.گیاهان و جنگلها در میزان بارندگی اثر قاطع دارند.

2. هوای محیط را مرطوب و سالم نگه میدارند.

3. اکسیژن برای تنفس انسانها و حیوانات تولید میکنند.

4. گازهای سمی هوا را جذب میکند.

5. گرد و غبار هوا را میگیرند.

6. محیط اطراف خود را ضدعفونی میکنند.

7. مانع وقوع سیل میشوند.

8. از رانش زمین جلوگیری میکنند.

9. از تخریب خاک جلوگیری میکنند.

10. باد ها را کنترل میکنند.

11. مانع لغزش زمین میشوند.

12. بهمن را کنترل میکنند و... (مجله دانشمند، 1368)

البته آنچه گفته شد، تنهاگوشه هایی از اهمیت گیاهان و جنگل ها در زندگی ما انسانها هستند و صدها مولفه اقتصادی و فرهنگی را باید به آنها اضافه نمود تا به راستی به عمق این نعمتهای خداوندی پی برد. همیشه این نکته را ورد زبان داشته باشیم که «مرگ هر درخت مرگ زندگی است».پیران قوم ناله دلخراش سروی تناور را بیاد دارندکه شب هنگام دژاندیشان آن را بریدند و بامدادان بر پای درخت خون بسیاری بر خاک ریخته بود.پیامبر اسلام (ص) در کلامی ماندگار، صراحتاً فرموده‌اند که شکستن شاخه‌ی یک درخت، همان قدر گناه دارد که شکستن بال فرشتگان و ملائک پروردگار عالم.





نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


پنجشنبه 2 مرداد 1393 :: نویسنده : بهمن حیدری
نظرات ()

 

سقوط جنگنده آموزشی در فارس/ دو نفر شهید شدند

Iranian F4

فرمانده ارشد نظامی منطقه فارس و کهکیلویه و بویراحمد، خبر سقوط یک فروند جنگنده در اطراف شیراز را تأیید کرد و گفت: این هواپیما از نوع جنگنده F4 بوده است.

Iranian F4 سقوط جنگنده F4 در شیراز: دو سرنشین هواپیما جان باختند

امیر سرتیپ حسین محمدی گفت: هواپیمای F4، دقایقی پس از پرواز از پایگاه هوایی شهید دوران در شیراز، به دلایلی در منطقه دریاچه بختگان سقوط کرده است.

وی با بیان اینکه دلیل سقوط این هواپیما هنوز مشخص نیست، گفت: دلایل موضوع پس از دریافت و بررسی نتایج کارشناسی، منتشر خواهد شد.

این فرمانده نظامی همچنین خبر شهادت دو سرنشین این هواپیما را تأیید کرد.

این جنگنده حوالی ظهر امروز در حوالی دریاچه بختگان شیراز سقوط کرد و به گفته امیر سرتیپ محمدی، از این نوع جنگنده به‌منظور آموزش‌های هوایی نیز استفاده می‌شود.

                  

 

پیکر پاک خلبان شهید یاسر محمدیان در خرم آباد تشییع و به خاک سپرده شد

 پیکر پاک خلبان شهید سرگرد ˈیاسر محمدیانˈ روز پنجشنبه با حضور گسترده مردم و مسوولان در خرم آباد تشییع و در گلزار شهدای شهر به خاک سپرده شد.

 این مراسم با حضور نماینده ولی فقیه در استان و امام جمعه خرم آباد، استاندار لرستان و جمعی از فرماندهان ارتش جمهوری اسلامی و اقشار مختلف مردم مومن و روزه دار خرم آباد از محل مسجد توسلی به سمت گلزار شهدای شهر خرم آباد برگزار شد.
 پیکر پاک خلبان شهید یاسر محمدیان پس از تشییع در گلزار شهدای شهر خرم آباد به خاک سپرده شد.

ˈیاسر محمدیانˈ فرزند پاسدار شهید ˈفتح الله محمدیانˈ از شهدای دوران دفاع مقدس است.

سرگرد یاسرمحمدیان درجریان سقوط یک فروند هواپیمای نظامی آموزشی نیروی هوایی ارتش جمهوری اسلامی ایران به شهادت رسید.

این هواپیما سه شنبه هفته جاری در حوالی دریاچه بختگان استان فارس دچار سانحه شد که در این حادثه همچنین سرتیپ دوم سعید ذوالفقاری به شهادت رسید.

به همین مناسبت شب گذشته نیز مراسم بزرگداشت شهید یاسر محمدیان با حضور گسترده مردم مومن و روزه دار شهرستان خرم آباد در پادگان امام حسین (ع) برگزار شد.



 





نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


پنجشنبه 26 تیر 1393 :: نویسنده : بهمن حیدری
نظرات ()

 

 

برای گرفتن جانم آمده بود .

حالم را که دید از حال رفت ...

دیشب تا صبح به عزرائیل آب قند دادم..!!

 


 

گاهی وقت ها می شه تبر باشی،

اما نَبّری !!

 

99  درصد از نگرانی های ما اتفاق نمی افتد...

چون خدا هست.

 

 



 

با وجود قحط سالی نان برایت میخرم

نان اگر شد قیمت جان ، جان برایت میخرم

آبروی ابرها را با نگاهم می برم

من به هر قیمت شده باران برایت میخرم

در بساط من به جز این جان ناقابل که نیست

هر چه می خواهی بگو ، ارزان برایت میخرم

کم به فکر این گلیم کهنه و پوسیده باش

قالی ابریشم کاشان برایت میخرم

سوروسات روضه ات را جور خواهم کرد باز

استکان و سینی و قندان برایت میخرم

سالها سوهان روحت بودمُ با این وجود

با پس اندازم کمی سوهان برایت میخرم

از گلویت نان خوش پایین نرفته سالها

مادرم غصه نخور .... دندان برایت میخرم

خوب می دانم عزیزم دل خوشی کم داشتی

یک دل خوش نیز مادر جان برایت میخرم

 

 

 

مهربان باش و به هر کسی میرسی لبخند بزن

تو نمی دانی به آدم ها چه میگذرد،

شاید لبخندت برایشان مانند گنجی ارزشمند باشد،

و آنها بسیار به آن لبخند محتاج باشند...

چارلی چاپلین


 

مهربان





نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


سه شنبه 24 تیر 1393 :: نویسنده : بهمن حیدری
نظرات ()

غار کلماکره

غار کلماکره غاری که این روزها به خاطر جام شیردال، درباره اش زیاد شنیده ایم، اما ناگفته ها درباره غار کلماکره فراوان است؛ غار کلماکره درسال ۱۳۶۸ کشف شد، غار کلماکره طبق اسناد در آذر همان سال ۳ روز کاووش و دوباره در دی ماه کندوکاوی دیگر، غار کلماکره ۲ سال نیم رها شد تا درخرداد ۷۱ کنکاشی دیگر و یک بار هم در آبان ۷۲ … اما درگزارشهای باستان شناسان غار کلماکره، تنها اشاره به سفال و کوزه ها شده بود! غار کلماکره ای که به عنوان ششمین گنجینه باستان شناسی دنیا معرفی شده بود و گنجینه بسیاری از موزه ها به آن تعلق دارد! غار کلماکره ای که پس از ۱۶ سال در فهرست آثار ملی قرار گرفت!! غار کلماکره ای که بدون نگهبان رها شده و هنوز بوی باروت از آن به مشام می رسد! غار کلماکره ای که ….در ادامه بیشتر بخوانید:

جام شیردال یا جام دوستی

جام شیردال یا جام دوستی

وقتی به پل دختر می روید همان طور که از اسمش پیداست، تصورتان دیدن یک پل قدیمی است، همین و بس، اما وقتی حقیر مسافر شهر بودم، یک لیست بلند بالا داشتم از ندیده ها که یکی از آنها غار کلماکره بود، غاری که از هر کس آدرسش را می خواستم نگاهی به من می کرد و می گفت: غار کلماکره! تو هم آمدی دنبال گنج! دیر آمدی! البته برخی هم به دخترم که سه سالش بود نگاه می کردند و می گفتند: غار کلماکره! با این بچه می خواهی به دنبال گنج بروی! و در نهایت که به یک اهل فن و هم دل رسیدیم گفت: برای رسیدن به دهانه غار کلماکره باید از یک دره ۱۰ متری فرود انجام دهی! برای همین کلا قید سفر به غار کلماکره را از ذهنمان پاک کردیم تا اینکه جام شیردال صحبتش اوج گرفت،‌ با خود گفتیم چقدر حیف که آن فرود را انجام ندادیم!

دهانه ورودی غار کلماکره در دره کوه مله

دهانه ورودی غار کلماکره در دره کوه مله

غار کلماکره کجاست؟
آدرس غار کلماکره؛ استان
لرستان، شهرستان پل دختر، در ۱۳٫۵ کیلومتری شمال غربی شهر پل دختر در جنوب کوه مله Maleh در ارتفاع ۵۵۰ متری از سطح دشت روستای دره باغ

نقشه و موقعیت غار کلماکره و شهر پلدختر

نقشه و موقعیت غار کلماکره و شهر پلدختر

نکته۱:‌ از آخر جاده خاکی تا بالای غار ۲ ساعت کوهپیمایی در یک مسیر پاکوب باید بروید و سپس برای رسیدن به ورودی غار باید حدود ۱۰ متر فرود زد یعنی با طناب ۱۰متر داخل دره شوید، به احتمال فراوان اگر مسیر پاکوب نبود شما غار را نمی دیدید چون دهانه غار کلماکره به وسیله سایبانی صخره ای با لبه های خمیده پوشانده شده است و دهانه ای که به سمت غرب می باشد قابل رویت نیست.

دهانه ورودی غار کلماکره و سایبان طبیعی ورودی غار

دهانه ورودی غار کلماکره و سایبان طبیعی ورودی غار

شماره ثبت غار کلماکره در فهرست آثار ملی ایران: ۱۳۱۱۹  تاریخ ثبت ۱۳۸۴/۵/۴ ه خورشیدی
مختصات جغرافیایی، آب و هوا، نقشه غار کلماکره و … :  
E 47″37’25   N 33″11’43
ارتفاع دهانه اصلی غار کلماکره از سطح دریا: ۱۲۷۰ متر

دهانه غار در کوه مله و مسیر دسترسی به غار (آسفالت، خاکی و کوهنوردی) برای دیدن در سایز بزرگتر کلیک کنید

دهانه غار در کوه مله و مسیر دسترسی به غار (آسفالت، خاکی و کوهنوردی) برای دیدن در سایز بزرگتر کلیک کنید

نکته۲: به نظرم نباید آدرس دقیق غار کلماکره را در اینجا قرار می دادم، اما طبق مشورت با دوستان مبنی بر اینکه به اندازه کافی این غار مورد هجوم غارتگران و حفاران قرار گرفته و تمام اهالی آدرس دقیق غار، حفره ها و … آن را می دانند نیازی به پنهان کاری نیست و دوم آنکه شاید مدیران آدرس اینجا را فراموش کرده باشند. در هر صورت برای دیدن مسیر دسترستی، به صورت کامل به اینجا که توسط دوست عزیزمان آقای شاهین کمالی تهیه شده مراجعه کنید، مسیر دسترسی به غار کلماکره، شیب و ارتفاع و …. همه و همه قید شده.

فرود به دره برای ورود به غار کلماکره ، مستند زاگرس

فرود به دره برای ورود به غار کلماکره ، مستند زاگرس

پیرامون نام (وجه تسمیه) غار کَلْماکَرّه Kalmakarrah:
کلماکره از سه کلمه جداگانه کل، ما و کره تشکیل یافته است، کل در گویش مردم لرستان نوعی حیوان حلال گوشت کوهی با شاخهای کمانی رو به بالا و نرینه بز کوهی است (پیکره ها و ریتون های به دست آمده نقره ای در این غار به شکل بز کوهی فراوان است) کلمه ما با توجه به مفهوم محلی به صورت پسوند مان به معنای ماوا و مکان و محل استقرار به کار برده می شود. ترکیب این دو کلمه به معنای ماوای بز کوهی قلمداد می شود. گویا یک شکارچی محلی، در تعقیب یک بز کوهی به این غار پر ماجرا دست یافته است. البته در زبان لری کلمه کلما به معنی غار نیز ذکر شده است. کلمه کرّ َه Karrah نام درختی است مشابه درخت انجیر و ظاهرا تفاوتی با آن ندارد فقط میوه آن نامرغوب و غیرخوراکی است که در دهانه غار به حیات خود ادامه می داده. در مجموع می توان نتیجه گرفت که کلماکره به معنای “ماوای کل و درخت انجیر” است یا به تعبیری روشنتر خصوصیات غار را نشان می دهد.

یک آب افشانه مکشوفه از غار کلماکره (همان کل یا بز کوهی)

یک آب افشانه مکشوفه از غار کلماکره (همان کل یا بز کوهی)

نکته۳: می گویند؛ در تا سال ۷۴ درخت «کره» در ابتدای ورودی غار کلماکره وجود داشت اما توسط حفاران غیر مجاز، برای تهیه آتش قطع شده و در حال حاضر وجود خارجی ندارد.
پیشینه و تاریخچه غار کلماکره بعد از کشف:
غار کلماکره به صورت کاملا تصادفی توسط یک شکارچی محلی در بهار سال ۱۳۶۸ شمسی کشف گردید. این شکارچی که به دنبال بز کوهی خود بوده با غار کلماکره برخورد می کند، ‌مرد شکارچی هر روز به بهانه شکار به غار کلماکره رفته و تاراج خود را به عتیقه فروشان فروخته یا ذوب می کرده!
نکته۴: براساس اطلاعات محلی نام شکارچی عزیز کلماکره ای است، شخصی که مدعی است غار را در سال ۶۶ کشف کرده و نه ۶۸ مردی خوشگذران که هنوز هم در اطراف غار کلماکره پرسه می زند.

عزیز کلماکره ای شکارچی و کاشف غار کلماکره، پیرامون غار

عزیز کلماکره ای شکارچی و کاشف غار کلماکره، پیرامون غار

دیری نمی پاید که مردم روستا از پیدا شدن غار کلماکره و گنجینه آن آگاه می شوند و به کلماکره هجوم می برند. گنجینه ای که تقسیم آن برای اهالی مشکل بود، پس اشیای فلزی گرانبها قطعه قطعه شده و هر پاره به یکی از اهالی می رسد! اشیاء سیمینی که به صورت جانوارن طبیعی، افسانه ای یا اسطوره ای بودند.
نکته۵: به غیر از ماسکهای زرین، شی طلایی دیگری در غار کلماکره نبوده و بیشتر مکشوفات نقره ای بوده اند که البته برخی اصالت ماسک های طلایی در غار کلماکره را با تردید می نگرند.

ماسکهای زرین مکشوفه از غار کلماکره

ماسکهای زرین مکشوفه از غار کلماکره

چگونگی آگاهی دولت از وجود غار کلماکره دو روایت دارد؛ روایت اول اینگونه بوده که اهالی بر سر تقسیم گنجینه به تاراج رفته کلماکره درگیر و یک نفر کشته می شود و کمیته انقلاب اسلامی پل دختر از خبر مطلع و پس از دستگیری چند نفر، تعدادی شی عتیقه از آنها کشف و ضبط می کند. سپاه و ژاندارمری نیز دخالت می کنند، اشیاء کشف شده شامل مواد ذیل بوده: یک صورتک طلا، ۶ گوش نقره ای حیوانات، ران یک بز کوهی بالدار به اندازه طبیعی، دو عدد میله فلزی منحنی داس مانند، سه قطه شمش نقره ذوب شده و … خلاصه حیوانات قطعه قطعه شده !!

اولین اشیاء مکشوفه از اهالی پلدختر از غار کلماکره

اولین اشیاء مکشوفه از اهالی پلدختر از غار کلماکره

نکته۶: هنگامه گزوانی در گزارشی اشیاء به دست آمده از قاچاقچیان را ۸۰ اثر اعلام می کند!!
اما روایت دوم داستانی است، برای خودش (می شود یک فیلم از آن ساخت) یک شبکه بین المللی قاچاق عتیقه ۱۵ هزار شی را، برای قاچاق به خارج کشور با هواپیما از شیراز به تهران منتقل می کنند، در میان این اشیاء نقش برجسته ۲ نیزه دار شوشی که از دیواره شرقی پلکان کاخ آپادانای تخت جمشید سرقت و کنده شده بود وجود داشت! البته صدها اثر متعلق به غار کلماکره در میان این آثار بود.

تصاویر تعدای از آثار مربوط به غار کلماکره در محموله بزرگ

تصاویر تعدای از آثار مربوط به غار کلماکره در محموله بزرگ

نکته۷: دادگاه متهمان، که ۲۵ نفر بودند، به صورت غیرعلنی در ابتدای سال ۱۳۷۰ برگزار می شود! یک سالی هم دادگاه طول کشید، خرده پاها پس از چند بازجویی آزاد شدند، ۲نفر تبرئه و چند نفری به چند ماه زندان محکوم و سرکرده شبکه که بزرگترین عتیقه فروش ایران بود، پس از تحمل ۳ سال زندان، آزاد و در کشور فرانسه اقامت می گزیند!! البته انگار کمی دیر شده بود، آثار فراوانی از غار کلماکره به خارج کشور منتقل شده بود! چطور می گویم …
علی ای الحال با توجه به اهمیت کلماکره، بررسی و کاووش غار در تاریخ ۲۲ آذر ماه سال ۱۳۶۸ توسط گروهی باستان شناس با همراهی هئیت کوهنوردی باختران آغاز می شود. فرامرز دزفولی کروکی غار و حسین غضنفری گزارش آن را تهیه می کند. گزارشی که در سال ۱۳۷۱ در مجله اثر شماره ۲۱ منتشر شد!!

آب افشان، ریتون حیوانی یا آب پاش مقدس (غار کلماکره)

آب افشان، ریتون حیوانی یا آب پاش مقدس (غار کلماکره)

شکار و شکارچی (مکشوفه از غار کلماکره)

شکار و شکارچی (مکشوفه از غار کلماکره)

 

عقاب شکارچی خرگوش، آب افشان، ریتون حیوانی یا آب پاش مقدس، جنش نقره، قدمت سده هفتم پ م، فاصله بین ۲بال ۳۰ سانتیمتر، وزن ۵۹۳ گرم، محل نگهداری، موزه مردم شناسی خرم آباد

سید محمود موسوی مدیر پژوهشهای باستان شناسی وقت سازمان میراث فرهنگی در تاریخ ۵ دی ماه ۱۳۶۸ به غار کلماکره می رود و در گزارش خود که ۱۳۶۸/۱۲/۱۵ به سازمان تقدیم کرده از ارزش والای غار و حفاظت سریع آن در برابر هجوم سوداگران یاد می کند. در این گزارش به سفالهای نئو ایلامی نخودی رنگ اشاره می شود. اما … اما تا دوم خرداد ۱۳۷۱ هیچ اقدام دیگری صورت نمی گیرد یا … شاید هم صورت می گیرد!
پس از ۲سال و نیم در سال ۷۱ گروهی به سرپرستی نصرت الله معتمدی به غار کلماکره اعزام می شوند و ۳۵ روز در این غار فعالیت می کنند! که تنها ۳ صفحه گزارش (بدون عکس) درباره غار کلماکره می دهند:

«…. وجود هزاران قوطی کنسرو، کمپوت و … در سراسر غار و در اعماق دور پراکنده شده اند عملا امکان کاربری از وسائل  نشان دهنده فیزیکی د.دکتور را غیر ممکن ساخته است …. به هر حال دستیابی بر آثار و اشیاء باستانی با معیارهای موجود و ضوابط باستان شناسی در چنین محوطه ای طی یک سال گذشته میسر نگردید …» ۷۱/۵/۲۷

سوم خرداد همان سال هم محمد مهریار و علی محمد خلیلیان به غار می روند و گزارشی ۱۳ صفحه ای به همراه ۸ تصویر تهیه و اعلام می کنند؛« … به محض ورود به دهانه غار شخصی مشاهده شد که با طناب به همراه اشیاء و وسایل شخصی و تعدادی شی تاریخی بود. …تنوع این چند قلم از نقطه نظر جنس و فرم و کاربرد می تواند نشانگر وجود طیف گسترده ای از اشیاء تاریخی درون غار باشد …»

ساغر یا جام نوشیدنی نقره ای با شیرهای سه بعدی با خط میخی ایلامی نو (مضمون کتیبه: اون زی کیلیکشاه ساماتوره پسر آمپریش)

ساغر یا جام نوشیدنی نقره ای با شیرهای سه بعدی با خط میخی ایلامی نو (مضمون کتیبه: اون زی کیلیکشاه ساماتوره پسر آمپریش)

دومین کاووش معتمدی که بار اول تنها ۳ صفحه گزارش داده بود، از اول آبان ماه ۱۳۷۲ تا آذر همان سال انجام شد. گزارش بیشتر در خصوص سفالینه های موجود و کشف شده در غار بود. غاری که به عنوان یکی از شش گنجینه بزرگ کشف شده در جهان می باشد. گزارشی بدون عکس، بدون مشخص کردن محل نمونه برداری و ….
آن محموله بزرگ قاچاق را که در بالا ذکر کردم خاطرتان هست، میرعابدین کابلی و ناصر نوروززاده چگینی در شماره ۳ و ۴ مجله میراث فرهنگی گزارشی ارائه می کنند در خصوص بررسی مجموعه محموله بزرگ اما ادامه مطلبشان در شماره ۵ مجله در سال ۱۳۷۱ منتشر نمی شود ….!!

لوحه سیمین با نقوش برجسته اساطیری، قطر 33 سانتیمتر، محل نگهداری؛ موزه ملی

لوحه سیمین با نقوش برجسته اساطیری، قطر ۳۳ سانتیمتر، محل نگهداری؛ موزه ملی

نکته ۸ و حائز اهمیت: حالا تاریخهای بالا را با هم کمی مرور کنید؛ سال ۶۸ کمیته، غارتگران را می گیرد و محل غار کشف می شود (غاری که به گفته شکارچی، سال ۶۶ کشف شده) ۵ بار تا سال ۷۱ کلماکره از طرف سازمان کاووش می شود و گزارش ارسال و تنها از کوزه های سفالی یاد می کنند، آن هم بدون عکس! در حالی که کمیته افراد را با جامهای مختلف دستگیر کرده! و آن باند قاچاق، کلی شی سیمین متعلق به غار داشته اند! نمی خواهم نیمه خالی را نگاه کنم! نکته جالبتر، غار در سال ۱۳۸۴ ثبت ملی می شود!! یعنی پس از ۱۶ سال …

تصویر سفالهای گزارش شده از غارکلماکره در پرونده غار

تصویر سفالهای گزارش شده از غارکلماکره در پرونده غار

باقر آیت اله زاده شیرازی، مدیر مجله اثر در سرمقاله شماره ۲۱ می نویسند:

« … از کشف غار کلماکره حدود ۴ سال می گذرد و حرف و حدیث های بسیار درباره این غار، آن را تا امروز بصورت اثری طبیعی تاریخی و بی نظیر و منحصر بفرد درآورده است. صدها قطعه شی منتسب به آن که به صورت غیرقانونی از غار به دست آمده است توقیف و ده ها نفر در ارتباط با آن بازداشت شده اند. ولی تاکنون سخنی جدی و پژوهشی علمی و قانع کننده توسط پژوهشگران و افراد ذیصلاح درباره آن ارائه نگردیده است … به امید آنکه مجله اثر بتواند منعکس کننده نظریات علمی و مستند جدی پژوهشگران و محققین درباره غار کلماکره و یافته های منتسب به آن در شماره های آینده باشد…»

حالا … من باید از برگشت جام شیردال به این کشور خوشحال باشم! جامی که به علت کوتاهی همین مدیران این مرز و بوم از کشور خارج شد! وقتی در کشور خود من شیردالی به اندازه واقعی (ارتفاع یک متر و طول یک متر و۳۰ سانتی متر) وجود دارد و مردمان سرزمینم از آن بی اطلاع هستند، شیردال یا گریفونی که در یک کارگاه نگهداری می شود!! گریفونی که سال قبل در همین ماه در سفری که با دخترم به خوزستان داشتیم دیدیم. گزارش سفر را در اینجا بخوانید.

سر جام شیردال اهدایی

سر جام شیردال اهدایی

شیر عقاب - گریفون

شیر عقاب - گریفون

شیردال (بَشکوچ، گریفون) یک موجود افسانه‌ای با تن شیر و سر عقاب (دال) است که گوش‌هایی شبیه به اسب دارد و نماد قدرت و شکوه به حساب می‌آید. سرستون‌های مشهور هخامنشی یکی از مشهورترین سازه‌هایی هستند که شیردال‌ها را نمایش می‌دهند.
نکته۹: کلا ما مردم جو زده ای هستیم، پس از بازگشت جام شیردال، اهالی خرم آباد پیشنهاد می دهند؛ مجسمه ای از جام شیردال در یکی از میادین خرم آباد نمایش داده شود!
نکته۱۰: بی انصافی است اگر این را نگویم؛ چندبار ورودی غار، برای جلوگیری هجوم غارتگران توسط سازمان فخیمه میراث سیمان شد!! نخندید … به خدا راست می گویم، کار حفاظتی از این بهتر، برای ششمین گنجینه دنیا! یک مورد دیگر؛ در گزارش پرونده ثبتی اثر که در سال ۸۲ تهیه شده قید گردیده: «… طی ۳سال اولیه همه روزه بیش از ۱۰۰نفر در گوشه و کنار غار مشغول جستجو، کندوکاو و یا در حقیقت تخریب اعجاب انگیز بودند …»

کشفیات درون غار کلماکره (اشیاء یا ابزار تاریخی، استخوان انسان یا جانور و …) :
بگذریم غار کلماکره غارت شده بود، حالا به دست چه کسی، دیگر خود قضاوت کنید! تعدادی از آثار تاراج شده، در قالب یک نمایش ویژه در نیویورک، لس آنجلس، لندن و وین در معرض دید عموم گذاشته شد. آثار مکشوفه از این گنجینه بزرگ پراکنده گردیدند و اکنون در موزه های شهرهای بزرگ دنیا به نمایش درآمده اند. (۳۰قطعه موزه لوور پاریس، ۳۰قطعه موزه متروپولیتن ۲قطعه موزه میهو کیوتو و ….) تصاویر ۳۳ اثر غار کلماکره توسط یک تاجر عتیقه (هوشنگ محبوبیان پسر بنیامین محبوبیان) که سالیان دراز، با باستان شناسی ایران درگیر بود، گرد آمد و در کتابی تحت عنوان «گنجینه کوه ها و هنر مادها» در سال ۱۹۹۵ در لندن به چاپ رسید.

کاسه دهانه باز نقره ای ، مزین به گل نیلوفر و کتیبه ای با خط نئو ایلامی با مضمون؛ اون ساک شاه ساماتوره پسر زیوتیاش

کاسه دهانه باز نقره ای ، مزین به گل نیلوفر و کتیبه ای با خط نئو ایلامی با مضمون؛ اون ساک شاه ساماتوره پسر زیوتیاش

در چند سال قبل برخی از اشیاء این مجموعه توسط گالری هنر عتیقه فنیکسPhoenix  که در ژنو و نیویورک دفتر دارد، خریداری شد. مدیر کل میراث لرستان مدعی است ۲۳۰۰ اثر از غار کلماکره در جهان پراکنده است. به هر حال، از آن محموله کشف شده ۱۵ هزار تایی، ۲۱۰ شی منسوب به غار کلماکره بود که در ابتدای سال ۷۱ بین موزه ملی و موزه خرم آباد تقسیم شد، ۲ شی به موزه تبریز و ۲ قطعه هم به موزه ایلام داده شد. البته از محل نگهداری چندین کیلو قطعه حیوان جدا شده کسی خبر ندارد!!
نکته۱۱:‌ در نوروز ۹۱ گنجینه غار کلماکره در موزه مردم شناسی
خرم آباد به نمایش درآمد.
البته قسمتی از این گنجینه اعظم غار کلماکره در تیر ماه ۱۳۷۱ خورشیدی در اختیار رسول بشاش کنزق قرار گرفت و ایشان ماموریت یافت که تعدای از کتیبه های اشیاء منسوب به غار کلماکره را مورد مطالعه قرار دهد. وی موفق گردید برای اولین بار نام یک خانواده سلطنتی گم شده و یک سرزمین ناشناخته را معرفی نماید.
وی در یادداشتی مقدماتی به نام ۲۲ شخص برخورد کرده که ۴ تن از آنها عنوان شاهی دارند. قرائت کتیبه ها نشان می دهد، که اشیاء متعلق به سرزمین سمتی Samati (ساماتوره) بوده و بنیانگذار آن پادشاهی به نام «آمیریش» فرزند «دابالا» می باشد. این گنجینه به خوبی ثروت فوق العاده این سلسله محلی را آشکار می سازد.بنابراین، شاهان «سمتی» که از کتیبه های موجود بر روی اشیاء غار کلماکره شناخته شده اند، احتمالا قلمرو کوچک قبایلی را در جنوب لرستان فرمانروایی می کردند. این منطقه ممکن است مستقیما تحت کنترل شاهان ایلامی در تمام دوران نئوایلامی نبوده باشد، هر چند رابطه گسترده بین مراکز شهری قدیم  همچون شوش و مناطقی که در آن غلبه داشته وجود داشته است.

سینی نقره ای مزین به گل و غنچه های لوتوس، مضمون کتیبه؛ آوا ساپیر پسر ساپارک

سینی نقره ای مزین به گل و غنچه های لوتوس، مضمون کتیبه؛ آوا ساپیر پسر ساپارک

این احتمال وجود دارد که آخرین شاه سمتی که ظاهرا «اون ساک» نام داشته، برای محفوظ ماندن خزانه آباء و اجدادی از هجوم و تطاول دشمنان آن را در این مکان، یعنی غار کلماکره جاسازی و پنهان کرده است. البته ویلفرد لامبرت تاریخ دان آکسفورد و فرانسو والا برای خوانش این آثار تلاش فراوانی کردند.
نکته۱۲: البته در برخی از گزارشها قید شده که این گنجینه متعلق به دوران ابتدایی هخامنشی و دوره مادها بوده و این گنجینه در شوش نگهداری می شده و قبل از حمله اسکندر به ایران به غار کلماکره برده شده! که با توجه به کتیبه های نئو ایلامی، تاریخ درج شده و … کمی دور از ذهن است.
جز ظرفها، جامها و تکوک ها، بیشترین اشیاء نقره ای منسوب به غار کلماکره پیکره های تو خالی جانوارن طبیعی، اساطیری یا افسانه ای است برای افشاندن مایعات مقدس در مراسم آیینی، در این پیکره ها یک سوراخ در بالاترین نقطه، که معمولا سر جانور است برای ریختن مایع و سوراخی در منخرین جانوران چهارپا یا منقار پرندگان برای آب افشانی، تمام این ظروف از قطعاتی جداگانه که به هم پرچ یا لحیم شده اند، ساخته شده.

تخریب غار کلماکره با دینامیتو باروت

تخریب غار کلماکره با دینامیتو باروت

مشخصات غار کلماکره: تعداد دهانه غار:‌ ۱ عدد طول: حدود ۲۷۰ متر عرض: از ۸۰ سانتیمتر تا ۲۰ متر ارتفاع: از ۱ متر تا ۱۷ متر وسعت:‌ حدود ۴۳۰۰ متر تعداد تالارها: ۵ عدد شیب عمومی منطقه:  از   تا (نیاز به کمک دوستان) نوع غار: استالکتیک ، آهکی کرتاسه و زمین ساختی tectonic
نکته۱۳: طبق یک افسانه محلی، اهالی معتقدند؛ غار کلماکره یک ورودی نداشته و دارای چندین ورودی و یا حداقل یک ورودی و یک خروجی دیگر نیز باید باشد. پس حفار های های پیرامون دهانه فراوان است. آنها ورودی غار نیستند!

دشت دره باغ ،‌دید از درون غار کلماکره

دشت دره باغ ،‌دید از درون غار کلماکره

بهتر است دیگر وارد غار شویم، وقتی وارد غار می شوید تا عمق ۱۰متری نور طبیعی وجود دارد، اما بعد از آن نیازمند منبع نوری برای پیش روی هستید. می گویند؛ ۴نفر مامور، در زمانهای دور نگهبان غار بودند و غیر از آنها کسی از وجود گنجینه کلماکره مطلع نبوده و اتاقکی هم در تالار اول غار برای اسکان داشتند که مخروبه آن وجود دارد، اتاقکی چهارگوش با دیواره ای به ارتفاع ۸۰سانتی متر و وسعت ۲ متر با مصالح قلوه سنگ و ملاط گل رس و کاه

تصویری زیبا از غار کلماکره

تصویری زیبا از غار کلماکره

در این تالار اسکلتهای پراکنده انسان، بز کوهی، دندان اسب و فک زیرین یک حیوان گوشت خوار که توسط شکارچی کشف شده بود، وجود داشته، که موسوی در گزارشش متذکر شده؛ « … این بقایا مربوط به دوران غار نشینی نبوده و متعلق به دوران ایلامی است …» و معتمدی در گزارش خود ذکر کرده؛ « … شواهد به دست آمده حاکی از این است که تدفین هایی در غار صورت گرفته، براساس حفره های موجود در کف غار، بین ۱۲ تا ۱۵ گور در غار موجود بوده، قبور در غار را به دلایلی نمی توان متعلق به افرادی که در اطراف زندگی می کرده اند، دانسته. چرا که هیچگونه آثار زیست دوره مورد نظر در اطراف غار مشاهده نشد. احتمالا قبور می تواند به افرادی تعلق داشته باشد که خود پنهان کنندگان اشیاء در غار بوده اند، حال مرگ آنها به چه صورت حادث شده بر ما روشن نیست…»

جمجمه کشف شده از دهانه غار کلماکره

جمجمه کشف شده از دهانه غار کلماکره

نکته۱۴: آقای سیروس پرهام با این نظریه که نگهبانی برای گنجینه غار کلماکره وجود دارد، کاملا مخالفند!
در تمام تالارها آبچالهای فراوانی دیده می شود، چکیده ها و چکاننده ها (استالاگمیت‌ها و استالاکتیت‌های) فراوانی نیز که ارتفاع برخی از آنها به ۱۵ متر هم می رسد دیده وجود دارند که متاسفانه برخی از آنها مورد هجوم غارتگران قرار گرفته اند. تخریبی که دل هر ایرانی و طبیعت گرد را آزار می دهد ، شما گنج می خواهید ، چرا چکاننده ها را تخریب می کنید!

تخریب کامل چکاننده و چکیده های غار کلماکره

تخریب کامل چکاننده و چکیده های غار کلماکره

نکته۱۵: بعضی از استالاگمیتها نتیجه دخالت انسان است، در تالار دوم، ظرف سفالینی شکسته وجود داشت که مرور زمان با رسوبات آهکی پوشانده و قندیلی در آن شکل گرفته بود، البته این اثر هم سرقت شد و هم اکنون مشخص نیست کجاست!

کوزه رسوب گرفته داخل غار ، کتاب لرستان درگذر زمان

کوزه رسوب گرفته داخل غار ، کتاب لرستان درگذر زمان

در تالار دوم خمره های بزرگ و کوچکی تا ارتفاع ۸۰سانتی متر به طرز خاصی بر روی ستونهای آهکی و قطر ۴ سانتی متر وجود داشت که به احتمال فراوان مایحتاج روزانه از قبیل آب و خوراک در آن بوده، چون در معرض دید عموم قرار داشته.





نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


دوشنبه 23 تیر 1393 :: نویسنده : بهمن حیدری
نظرات ()

 تاریخ سراسر درس است و آموختنی، وقتی کتاب تاریخ را ورق می‌زنی گویی با تو سخن می‌گوید. بارگاه نوروزی تخت‌جمشید خود کتابی مجمل است، میدان امام اصفهان و مسجد شیخ لطف‌الله و مسجد امام و... ورق‌ دیگری است که خود کتابی مستور در کتاب پربرگ تاریخ محسوب می‌شود. تپه‌های سیلک تو را به روزهای بسیار دور می‌برد؛ به‌شکل‌گیری نخستین تمدن‌های انسانی و...

و این بار نوبت ورق زدن دفتر کلات است؛ کلاتی که به نام نادر رقم خورده و در میان کوه‌های هزارمسجد، روزگاری هزار هزار گنجینه در دلش جای داده است و هم‌اکنون نیز به عنوان میراث‌دار تاریخ استوار ایستاده است....


کلات نادری

از مشهد که به سمت شمال شرق خارج می‌شوی، آرام‌‌آرام کوه‌های هزار مسجد رخ می‌نماید. کوه‌هایی که گویی رنگ تاریخ به خود گرفته است و قدمت و تاریخ را می‌توان از چین و چروک‌های گونه کوهستانش خواند. آرام ‌آرام وقتی ‌از گذرگاه‌های کوهی عبور می‌کنی، می‌رسی به کلات نادری که علاوه بر کوهستان، فراوانی آب و رودخانه آن هم تعادل طبیعت را برایش هدیه آورده است و هم هوایی مطبوع با بهاری دلگشا.
کلات در لغت به معنی «آبادی و زیستگاه بر فراز کوه» است. برای نخستین بار، نام کلات در شاهنامه فردوسی در داستان حماسی فرود، پسر سیاوش آمده است، اما در هر صورت به رغم این که در دوره‌های مختلف تاریخی، منطقه کلات مورد توجه حاکمان بوده است، اما کلات نادری همان‌گونه که از نامش هویداست، هویتش را از نادر می‌گیرد و فراز و فرودهای تاریخی‌اش را با نادر تجربه کرده است که در ادامه به برخی از آنها اشاره خواهیم کرد.


نادر، کلات نادری و کاخ خورشید

نادرشاه افشار، زندگی پرفراز و فرودی داشته است، از یک‌سو در دوره‌ای از عمرش برای ایرانیان نماد اتحاد و دوام و جهانگشایی و حتی سخاوت بوده، اما از سوی دیگر بویژه در پایان عمرش تصویری خشن از او در تاریخ باقی‌مانده است تا جایی که پسرش نیز از آسیب وی در امان نمانده و پسر خود رضاقلی میرزا را کور می‌کند.
هنگامی که نادرشاه افشار در خراسان به حکومت می‌رسد، ایران با آسیب جدی ضعف حکومت مرکزی روبه‌رو بوده است، آنگاه نادر نه‌تنها این اتحاد را برای ایرانیان به ارمغان می‌آورد بلکه مهاجمان ایران را نیز به عقب می‌راند و کشورگشایی‌اش را تا هندوستان ادامه می‌دهد.

در تاریخ از نادرشاه همواره به عنوان جنگجویی دلاور و بی‌باک یاد شده است. ادوارد براون در توصیف نادرشاه چنین می‌گوید: ‌او یکی از بی‌باک‌ترین نوابغ نظامی ایران بود.
نادرشاه هنگامی که به حکومت می‌رسد، دستور ساخت کاخی را در کلات نادری می‌دهد که هم‌اکنون به عمارت خورشید یا کاخ خورشید مشهور است. در تاریخ این‌ گونه آمده که از این کاخ به عنوان محلی برای حفاظت از گنجینه نادر استفاده می‌شده است. این کاخ که تا پایان عمر نادر نیز نیمه‌کاره ماند، اما با همین شرایط در مدت زمان حکومت نادر مورد استفاده قرار می‌گرفته است.

هنگامی که از کلات به عنوان قطب گردشگری شرق ایران سخن می‌گوییم، ناگزیر از سخن گفتن در مورد نادریم، چراکه هویت تاریخ کلات بیش از هر چیز برگرفته از نادر است و البته نباید این نکته را نیز فراموش کنیم که کلات ویژگی‌های خاص خودش را داشته است که مورد توجه جهانگشایی مانند نادر قرار می‌گیرد.

سرزمین کلات باتوجه به این که در میان کوه قرار گرفته، به سرزمین دژهای نفوذناپذیر شهرت دارد و دلیل انتخاب کلات توسط نادر نیز همین نفوذناپذیری آن بوده است. به عبارت بهتر کاخ خورشید، کاخ و گنجینه گنج‌های نادر بوده است، تخت‌طاووس، الماس کوه نور، الماس دریای نور و گنج‌های حاصل از جهانگشایی او به هندوستان که فراوانی آن و گرانبهایی‌اش در تاریخ شهره عام است تا جایی که می‌گویند نادر هنگامی که هند را فتح کرد و اهانت‌کنندگان به ایرانیان را به دار مجازات آویخت در برابر دریافت کلید گنجینه هندیان پذیرفت که حکمرانی را از حاکم هند سلب نکند و او حاکم هند بماند. او سپس گنجینه‌ای آنچنان ارزشمند با خود به ایران آورد که تا 3 سال تمام ایرانیان از پرداخت مالیات معاف شدند و هنوز نیز این جواهرات موجب افتخار ایرانیان است.

او گنجینه را با خود به ایران آورده است و در کاخ سترگ خورشید در میان کوه‌ها آنها را محافظت می‌کرده است. کاخ خورشید، بنایی 3 طبقه است که البته هیچ‌گاه این بنای 3 طبقه به پایان نرسیده و وظیفه ساخت این بنا به عهده اسرای هندی بوده که نادر از سرزمین هندوستان آنها را به اسارت آورد.


این کاخ مجموعا دارای 12 اتاق است که داخل هراتاق نیز تزییناتی از نقاشی و گچبری دیده می‌شود. در میان این تزیینات، تصاویری از شاهزادگان نادری نیز به چشم می‌خورد. در وسط این بنای 8 ضلعی، برج‌های استوانه‌ای‌مانند در دو‌طبقه قرار دارد که محل اقامت شاه و خانواده‌اش بوده‌است. زیبایی این کاخ بیشتر در آرایش نمای خارجی کنگره‌دار ساختمان است که در آن معماری مغولی - هندی به چشم می‌خورد. داخل اتاق‌ها با نقاشی و گچبری تزیین شده‌اند. در وسط این بنا نیز از سطح پشت‌بام برجی مدور با ترک‌های شبیه نیم ستون معروف به خیاری احداث شده است. کاخ خورشید در طول زمان، دچار آسیب‌های فراوانی شد ازجمله این که هم‌اکنون ارتفاع بنای 25 متری آن به 20‌متر کاهش پیدا کرده است و طبقه سوم آن به شکل مخروبه درآمده، البته در این سال‌ها به همت سازمان میراث فرهنگی استان خراسان رضوی این کاخ باستانی که در میان باغی از جویبارها و درختان بنا نهاده شده مورد مرمت قرار گرفته و هم‌اکنون به عنوان یکی از مهم‌ترین جاذبه‌های تاریخی شرق کشور مطرح است.

دیدنی‌های طبیعی کلات

فراموش نکنید که بنا به اعلام سازمان‌های جهانی، ایران به جهت جاذبه‌های طبیعی جهانگردی در رتبه پنجم جهانی جای گرفته و به جهت جاذبه‌های تاریخی رتبه دهم دنیا را دارد و به همین دلیل است که از زوایای مختلف همواره موردتوجه جهانگردان بوده است و باز هم فراموش نکنید کلات نادری، در فاصله‌ای کمتر از 2 ساعت از حرم رضوی هم از تاریخ در دلش به امانت دارد و هم از طبیعت پرنصیب است تا جایی که بسیاری به آن لقب بهشت گمشده داده‌اند.

آبشار قره‌سو

قره‌سو در جنوب غربی شهرستان کلات نادری واقع شده است. آب و هوایی خنک و ییلاقی دارد و دره‌تنگ آن زمینه شکل‌گیری آبشارهای زیبا را فراهم ساخته است و به برکت کوهستان نیز بارش‌های جوی دارد و همین ویژگی‌ها شرایط شکل‌گیری آبشارهای منحصر به فرد در این منطقه را فراهم آورده است. آب قره‌سو، آب گوارایی است تا جایی که حتی نادر به سبب این که از کیفیت آب کلات رضایت نداشته است، دستور می‌دهد آب کاخ را از قره‌سو تامین کنند. قره‌سو در 10 کیلومتری جنوب غربی کلات نادری واقع شده و در دل پیچ ‌و‌خم‌های خود 8 آبشار زیبا را جای داده است.

بند نادری

بند نادری، سدی آجری است که مردم بومی ساخت آن را به نادرشاه افشار نسبت می‌دهند، اما برخی محققان نیز ساخت آن را متعلق به گورکانیان می‌دانند، اما در هر صورت با توجه به این که این بند در یک طبیعت منحصر به فرد معتدل کلات ساخته شده، منطقه‌ای است که هم می‌تواند یادآور تاریخ و هم بهره‌گیری از طبیعت باشد و مورد توجه گردشگران قرار گیرد.


آبشار اورتکند

منطقه اورتکند به صورت خاص به بهشت گمشده مشهور است، اما افسوس که جاده مناسبی ندارد و چند کیلومتر آن خاکی است و البته شاید همین خاکی بودن جاده باعث محافظت آن شده است. جاده دسترسی اورتکند از کیلومتر 105 جاده مشهد به کلات جدا می‌شود و پس از جدا شدن از جاده اصلی، باید حدود 22 کیلومتر پیش رفت. تفرجگاه اورتکند علاوه بر ییلاقی بودن، آب فراوان و کوه‌های سر به فلک کشیده سترگ و زیبا، به سبب غار آبی‌اش نیز شهرت دارد و این منطقه علاوه بر گردشگران داخلی، توجه گردشگران خارجی را نیز به خود جلب کرده است.

سفر به خیر

خراسان رضوی، بزرگ‌ترین برکتش رضای آل‌محمد است، همو که یادش دل را جلا می‌دهد، قلب را آرامش و جان را نیرو. در کنار زیارت، سیاحت در استان خراسان رضوی نیز بسیار جاذبه دارد. کوه‌های سترگ و بلند کلات، بهشتی را در دل خود جای داده است، رود چهچهه در کلات نادری در مرز بین ترکمنستان و ایران، چونان بلبلی چهچهه زنان می‌خرامد و می‌راند، جنگل ارس هزارمسجد در نزدیکی‌های کلات، طبیعتی منحصر به فرد دارد که بالاترین پیامش این است که هر نکته‌ای از ایران سرزمین سرسبزی و رویش و زندگی است.
در کنار این آثار تاریخی، هنگامی که در جوار حرم رضوی از موزه و آرامگاه نادرشاه افشار دیدن می‌کنید، به خاطر داشته باشید که سرزمین رویاهای نادر، سرزمین گنجینه تخت‌طاووس و الماس کوه نور همین نزدیکی‌هاست، باید دل به جاده زد، کوه‌های بلند که سال‌ها بر کسی رخ ننموده و بیگانگان را به خود راه نداده است، هم‌اکنون به روی شما آغوش گشوده است و در کنار طبیعت زیبا می‌توانید از مجموعه آثار کاخ نادری در کلات دیدن کنید.

آغاز را با نادر شروع کردیم، پایان را با افتخارهای خراسان به پایان رساندیم و نام نبردن از مرد بلندآوازه ادبیات پارسی ـ فردوسی ـ شرط مروت نیست و چه به که به عنوان پایانی از این گزارش، فردوسی را از نگاه نادر ترسیم کنیم. نادرشاه در توصیف فردوسی چنین می‌گوید: «شاهنامه فردوسی خردمند، راهنمای من در طول زندگی بوده است».





نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


دوشنبه 23 تیر 1393 :: نویسنده : بهمن حیدری
نظرات ()
برپایه یادداشتهای روزانه "کالیستنسCallisthenes " مورخ رسمی اسکندر، 12 اوت سال 330 پیش از میلاد، نیروهای این فاتح مقدونی در پیشروی به سوی "پرسپولیس" پایتخت آن زمان ایران، در یک منطقه کوهستانی صعب العبور (دربند پارس، تکاب در کهگیلویه) با یک هنگ ارتش ایران (1000 تا 1200 نفر) به فرماندهی ژنرال «آریو برزن Ario Barzan » رو به رو و متوقف شدند و این هنگ چندین روز مانع ادامه پیشروی ارتش دهها هزار نفری اسکندر شده بود که مصر، بابل و شوش را قبلا تصرف و در سه جنگ، داریوش سوم را شکست و فراری داده بود.

آریو برزن » و مردانش جان دادند تا اسکندر مقدونی از این پلکان قدرت و عظمت بالا نرود


سرانجام این هنگ با محاصره کوهها و حمله به افراد آن از ارتفاعات بالاتر از پای درآمد و فرمانده دلیر آن نیز برخاک افتاد. مورخ اسکندر نوشته است که اگر چنین مقاومتی در گاوگاملاGaugamela (کردستان کنونی عراق) در برابر ما صورت گرفته بود، شکست مان قطعی بود. در "گاوگاملا" با خروج غیر منتظره داریوش سوم از صحنه، واحدهای ارتش ایران نیز که درحال پیروز شدن بر ما بودند ؛ در پی او دست به عقب نشینی زدند و ما پیروز شدیم. داریوش سوم در جهت شمال شرقی ایران فرار کرده بود و « آریو برزن » در ارتفاعات جنوب ایران و در مسیر پرسپولیس به ایستادگی ادامه می داد.

دلاوری های ژنرال آریو برزن، یکی از فصول تحسین برانگیز تاریخ وطن ما را تشکیل می دهد و نمونه ای از جان گذشتگی ایرانی در راه میهن را منعکس می کند.

آریو برزن و مردانش 90 سال پس از ایستادگی لئونیداس در برابر ارتش خشایارشا در ترموپیل، که آن هم در ماه اوت روی داد مقاومت خود را به همان گونه در برابر اسکندر آغاز کرده بودند. اما میان مقاومت لئونیداس و آخرین ایستادگی «آریو برزن» در این است؛ که یونانیان در ترموپیل، در محل برزمین افتادن لئونیداس، یک پارک و بنای یاد بود ساخته و مجسمه او را برپا داشته و آخرین سخنانش را بر سنگ حک کرده اند تا از او سپاسگزاری شده باشد، ولی از «آریو برزن» ما جز چند سطر ترجمه از منابع دیگران اثری در دست نیست.چرا؟. اگر به فهرست درآمدهای توریستی یونان بنگریم خواهیم دید که بازدید از بنای یاد بود و گرفتن عکس در کنار مجسمه لئونیداس برای یونان هرسال میلیونها دلار درآمد گردشگری داشته است. همه گردشگران ترموپیل این آخرین پیام لئونیداس را با خود به کشورهایشان می برند: ای رهگذر، به مردم لاکونی ( اسپارت ) بگو که ما در اینجا به خون خفته ایم تا وفاداریمان را به قوانین میهن ثابت کرده باشیم( قانون اسپارت عقب نشینی سرباز را اجازه نمی داد). لئونیداس پادشاه اسپارتی ها بود که در اوت سال 480 پیش از میلاد، دفاع از تنگه ترموپیل در برابر حمله ارتش ایران به خاک یونان را برعهده گرفته بود.

آریو برزن و مردانش جان بر کف نهادند تا پایتخت میهنشان به دست اسکندر به این صورت در نیاید ، اما ویرانه های آن هم خبر از بزرگی و عظمت و اصالت تمدن ایرانیان باستان می دهد تمدن و فرهنگی که رسالت پاسداری از آن تکلیف بی چون و چرای هر ایرانی و ایرانی تبار است. تا این ستون های سر به فلک کشیده که میراث مشترک همه ایرانیان است بر جای باشند ، ایران هم باقی خواهد بود ــ به همان گونه که در 13 قرن گذشته عربان ، اقوام مهاجر ماوراء آسیای مرکزی ، مغولها و استعمار گران اروپایی نتوانستند آن را و فرهنگش را از میان بردارند.

آریو برزن قهرمان ایرانی مقابل اسکندر

در بهار سال ۳۳۴ پیش از زادروز مسیح، اسکندر مقدونی با چهل هزار سپاهی از راه تنگه‌ی «هلس پنت» رهسپار ایران گردید. در این زمان داریوش سوم هخامنشی «دارا»، فرمانروای ایران بود. وی پس از گذشتن از دجله که با سختی انجام شد، مدت دو روز به سپاه خود آسودن (استراحت) داد.

به طوری که مورخان یونانی به‌ویژه «کنت کورث» نوشته است. در شب نخست ماه گرفت و به‌نظر مقدونی‌ها چنین آمد که پرده‌ای خونین رنگ روی ماه کشیده و از نور آن کاسته شده است. این حادثه احساسات مذهبی آنان را تحریک کرد و باعث وحشت گردید. سپاهیان مقدونی بین خود چنین صحبت می‌کردند: «معلوم است که خدایان مایل نیستند ما اینقدر دور رویم. رودها صعب‌العبور شده؛ از نور ستارگان کاسته. به هر جا وارد می‌شویم، آذوقه و علیق را سوزانیده‌اند و همه‌جا زمینه‌های لم‌یزرع مشاهده می‌کنیم. اینقدر خون‌ریزی برای چیست؟

برای اینکه یک نفر جاه طلب چنین می‌خواهد. این جاه طلب به وطن خود با نظر حقارت می‌نگرد. فلیپ را پدر خود نمی‌داند و به‌قدری فریفته‌ی خیالات خود و غرق دریای نخوت و تکبر است که می‌خواهد در میان خدایان قرار گیرد.» این زمزمه‌ها نزدیک بود باعث شورش گردد که اسکندر اهمیت موقع را دریافته سرداران و رؤسای قسمتهای مهم سپاه را به چادر خود دعوت کرد و در همان وقت کاهنان مصری را خواسته عقیده‌ی آنان را راجع‌به خسوف پرسید، زیرا به آگاهی‌های نجومی آنان عقیده داشت. مورخ مذکور راجع به اطلاعات نجومی کاهنان مصری چنین نوشته است:
« کاهنان مصری می‌دانستند که تحولاتی در زمان روی می‌دهد و ماه می‌گیرد. از این جهت که زیرزمین واقع می‌شود یا آفتاب آن را پنهان می‌دارد. ولی آنچه از این حساب معلوم می‌شود سّری است که کاهنان از مردم پنهان می‌دارند. اگر عقیده‌ی آنها را متابعت کنیم. آفتاب ستاره‌ی یونان است و ماه ستاره‌ی پارس. بنابراین هر دفعه که ماه می‌گیرد، این حادثه حاکی است از اینکه بلیه یا انهدامی برای پارسی‌ها در پیش است. کاهنان مصری برای اثبات عقیده‌ی خود به سوابق استناد می‌کنند و گویند که هروقت ماه می‌گرفته. این حادثه دلالت می‌کرده بر اینکه پادشاهان پارس با خدایی که برضد آنها بوده‌اند می‌جنگیده‌اند.» نوشته‌اند همین‌که جواب کاهنان مصری در اردو انتشار یافت یأس سربازان مبدّل به امیدواری و اطمینان گردید. (در اینجا باید اضافه کرد که ایران را با بابل از زمانهای کهن جزو اقلیمی می‌دانستند که کوکب آن آفتاب بود نه ماه. اگر روایت کنت کورث صحیح باشد، کاهنان مصری برای خوش‌آمد اسکندر به واسطه‌ی خصومتی که با ایرانیان داشته‌اند، ماه را ستاره‌ی ایران گفته‌اند.) ولی آریان در کتاب ۳ فصل ۴ بند ۲ نوشته که خسوف کلی شد و اسکندر برای آفتاب و ماه و زمین قربانی کرد و چون روحیه‌ی سپاهیان خود را مساعد دید هنوز سپیده‌ی صبح ندمیده بود که فرمان داد قشون او به راه افتد. در این هنگام مقدونی‌ها دجله را کوههای گُردیان را از طرف چپ داشتند.

از نوشته‌های مورخان پیداست که دربار ایران در این موقع نقشه‌ی «مم‌نون» سردار ایرانی را به مرحله‌ی عمل گذارده و زمینهای مسیر اسکندر را لم‌یزرع کرده و فقدان آذوقه اثر غریبی در مقدونی‌ها کرده و نزدیک بود آنان را به شورش وا دارد. ولی به قول حسن پیرنیا (مشیرالدوله) مورخ تیزبین ایرانی: « این نقشه اگر می‌بایست اجرا گردد موقعش وقتی بود که اسکندر در بین‌النهرین بود. یا در صورتی که داریوش سوم تصمیم گرفت که با قشون خود به درون ایران عقب نشیند. خبط بزرگ ایرانیان این زمان همانا عدم مخالفت از عبور اسکندر از دجله است. اگر آنها از عبور قشون اسکندر در اینجا مانع می‌شدند، بهره‌مند می‌بودند. بنابراین جای حیرت است که چرا از این موقع مناسب استفاده نکرده‌اند و چرا با داشتن سوراه‌نظام زبده حرکت قشون اسکندر را در بین‌النهرین کند و مختل نساخته‌اند. پارتی‌ها (اشکانیان) چند قرن بعد نمودند که در این جلگه‌ها با سواره نظامی که به جنگ و گریز معتاد بود، چه کارهای مفید ممکن بود انجام داد. تمامی خبط‌ها و اشتباهات از زمان عبور اسکندر از «دار دانل» تا اینجا و آنچه که بعد انجام شد فقط بر یک چیز دلالت می‌کند: نه کسی به‌جز «به تیس» کوتوال غزه و «آریوبرزن» (سردار قهرمان و میهن‌پرستبسیار حساس ملّی این زمان) برای فداکاری حاضر بوده و نه نقشه‌ای درکار. پارسی‌های این زمان، پارسی‌های زمان کوروش بزرگ نبودند و حکومتشان بر دنیا آن زمان در مدّت دو قرن آنها را پرورده‌ی ناز و نعمت داشته روحاً و جسماً سست کرده بود.

این است که درهرجا بهانه‌ای برای احتراز از زحمات و مشقات می‌یابند: یک جا دیر می‌رند. درجای دیگر به‌جای ده هزار نفر هزار نفر می‌گمارند. آن هم وقتی که موقع گذشته، در اکثر جاها شهرها را به دشمن تسلیم می‌کنند. تنگها و گردنه‌ها به بی‌حفاظ می‌گذارند… و… و… این اوضاع نظیر اوضاعی است که در مورد آسور و بابل و غیره دیده شد و در این مورد هم یک‌دفعه دیگر تاریخ درس خود را تکرار کرد. » (تاریخ ایران باستان تألیف حسن پیرنیا (مشیرالدوله) کتاب دوم برگ ۱۳۷۶) چنانچه ساسانیان در مقابله با اعراب در قرن هفتم میلادی همین وضع را داشته‌امد (در این مورد به تاریخ نهضتهای ملی ایران از حمله‌ی تازیان تا ظهور صفاریان تألیف عبدالرفیع (رفیع) مراجعه شود)


جنگ گوگمل

پس از حرکت اسکندر به سوی ایران در طلیعه‌ی صبح شاطرهای او از راه رسیده خبر دادند که داریوش سوم از راه می‌رسد. براثر این خبر اسکندر قشون خود را به ترتیب جنگی درآورد و خود در رأس قشون قرار گرفت. ولی به‌زودی معلوم شد که شاطرها اشتباه کرده‌اند و سپاهی که دیده‌اند سپاه تفتیشی ایران بوده که به عده‌ی هزارنفر دور از قشون اصلی حرکت می‌کرده اسکندر بر اینها حمله برده یک عده را کشت و عده‌ای را اسیر کرد و مابقی به‌طرف قشون اصلی عقب نشستند (آریان، کتاب ۳ فصل ۴، بند ۳) در همین هنگام اسکندر قسمتی از سواره‌نظام مقدونی را مأمور کرد بروند عده‌ی و مواقع دشمن را معلوم نموده و آتش‌هایی را که ایرانیان به دهکده‌های بین راه زده‌اند، خاموش کنند تا قسمت بزرگ آذوقه را از حریق نجات دهند. زیرا ایرانیان درموقع حرکت، آذوقه و خانه‌ها را آتش زده و آنجا را ترک کرده بودند و هنوز تمام آذوقه آتش نگرفته بود.

بیشتر مورخان قدیم جنگ سوم و آخری داریوش سوم را با اسکندر مقدونی « جدال ارَبیل » می‌نامند ولی از چندی به این‌طرف آن‌را « جدال گوگمل » می‌نامند. «پلوتارک» گوید (اسکندر، بند ۴۳) : «جنگ بزرگ اسکندر با داریوش، برخلاف آنچه بیشتر مورخان نوشته‌اند در گوگمل روی داد نه در اربیل و این اسم به زبان پارسی به معنی خانه‌ی شتر است. این محل بر رود «بومادوس» در ۱۹ فرسنگی اربیل از طرف غرب و در پنج فرسنگی موصل از طرف شمال شرق واقع بود و جنگی که در اینجا روی داد، یکی از وقایع مهم تاریخ به‌شمار می‌رود زیرا اگر ایرانیان فاتح می‌شدند، جریان تاریخ تغییر می‌کرد.»

به‌هر حال قشون داریوش و اسکندر در این محل به استقبال یکدیگر شتافتند و همین که دو لشکر درمقابل یکدیگر واقع شدند، شیپورچی‌های طرفین شیپور حمله را دمیدند و از هر دو سپاه نعره‌ی جنگی برآمد. در ابتدا ارابه‌های داس‌دار ایرانی به‌شدت حمله‌ور شدند و باعث وحشت درصفوف مقدونی‌ها گردید. به‌ویژه که «مازه» در رأس سواره‌نظام ایران نیز به مقدونی‌ها حمله برده عملیات ارابه‌ها را تقویت کرد. ولی مقدونی‌ها چنانکه اسکندر سپرده بود، سپرهای خود را تنگ به یکدیگر چسبانده نیزه‌هاشان را به سپرها زدند. بر اثر آن صدای مهیبی در فضا پیچید و اسب‌های ارابه‌ها به وحشت افتاده برگشتند و در صفوف ایرانیان باعث اختلال شدند.
با وجود این بغض ارابه‌ها به صفوف مقدونی رسیدند و سربازان صفوف خود را گشودند تا ارابه‌ها بگذرند و بعد عده‌ای را با ضربت‌ها خراب کردند. ولی عده‌ای از ارابه‌ها با صفوف مقدونی تصادم کردند و تلفاتی به دشمن رسانیدند.

توضیح اینکه دست‌های سربازان یا سر آنها را قطع و پیاده‌ها را از کمر به دو نیم می‌کرد. برش این داس‌ها چنان سریع بود که «دیو دور» نوشته است: «وقتی که سرهای سپاهیان مقدونی به زمین می‌افتاد چشم‌های آنان باز بود و تغییری در وجنات آنان در وهله‌ی اولی دیده نمی‌شد (کتاب ۱۷، بند ۵۸)(») پس از آن دو سپاه به قدری به‌هم نزدیک شدند که تیراندازان و فلاخن‌داران اسلحه‌ی خود را به‌کار برده بودند و جنگ تن‌به‌تن می‌رفت که درگیرد. در این مرحله جدالی مهیب بین سواره‌نظام جناح راست مقدونی با سواره‌نظام جناح چپ ایرانی که در تحت فرماندهی داریوش سوم بود شروع شد. همراه او هزار نفر سوار رشید و ممتاز بود که تمامی آنان از اقربای او به‌شمار می‌رفتند. این دسته‌ی ممتاز سینه‌ها را درجلو تگرگ تیر که به سوی داریوش می‌بارید سپر کرده می‌جنگید و عده‌ای زیاد از سپاهیان دلیر ملوفور (سپاهی که نوک نیزه‌هایشان به سیب طلائی منتهی می‌شد و از سواره‌نظام ممتاز پارسی (گاردجاوید) به‌شمار می‌رفت.) به دسته‌ی مزبور کمک می‌کردند.
نزدیک این سواره‌نظام‌ها مَردها و کوسّی‌ها می‌جنگیدند و بلندی قامت و دلاوری آنها جالب توجه بود. دسته‌ی قراولان شاهی و بهترین جنگی‌های هندی به کمک اینها آمدند. تمام سپاهیان فریاد جنگی برآورده به مقدونی‌ها حمله کردند و از جهت فزونی عدّه مقدونی‌ها درفشار گذاردند.

از طرف دیگر «مازه» در ابتدای جنگ با سواره‌نظام ایرانی مقدونی‌ها را هدف باران تیر قرار داد و تلفات زیاد به ‌آنها وارد کرده بود. دسته‌ای از سواره‌نظام ممتاز، که مرکب از دوازده هزار نفر کادوسی و هزارنفر سکائی بود، جداکرده به آنها دستور داده از جناح چپ دشمن دور زده، حمله به اردوگاه مقدونی‌ها برده بار و بنه‌ی آنها را تصرف کنند. فرمان مذکور در حال اجرا شد و سکاها بار و بنه‌ی مقدونی‌ها را غارت کردند. این واقعه باعث اختلال در اردوی مقدونیه گردید و اسیرانی که در آنجا بودند جرأت یافته به کمک ایرانیان آمدند. سکاها قسمتی از بار و بنه‌ی مقدونی‌ها را غارت کرده نزد مازه شتافتند تا او را از بهره‌مندی خود آگاه نمایند و از طرف دیگر در این احوال سواره‌نظام ایران که در اطراف داریوش بود، مقدونی‌ها را سخت در فشار گذارده مجبور کردند فرار کنند. این بهره‌مندی دوم ایرانیان بود و اسکندر چون وضع را چنین دید، خواست دراینجا همان کار کند که در ایسوّس کرده بود و در رأس دسته‌ی سواره‌نظام پادشاهی که بر سایر قسمت‌های سواره‌نظام امتیاز داشت به داریوش حمله برد. داریوش شاه این حمله را تحمّل کرد و از بالای گردونه‌ی خود زوبین‌هایی به طرف حمله‌کنندگان انداخت. جنگیهای زیادی نیز در اطراف او می‌جنگیدند.

بعد داریوش و اسکندر به استقبال یکدیگر شتافتند. اسکندر زوبینی به‌طرف داریوش انداخت. ولی این ضربت به او اصابت نکرد و به گردونه ران او فرود آمده وی را سرنگون کرد. از افتادن او درمیان قراولان داریوش همهمه پیچید و از بعضی صدای شیون برخاست. زیرا برخی از پارسی‌ها و مقدونی‌ها پنداشتند که این ضربت به خود داریوش اصابت کرده و سربازانی یقین حاصل کردند که داریوش کشته شده و روبه هزیمت گذاشتند. فرار آنها از یک صف به صف دیگر سرایت کرد و درنتیجه صفوف جنگی درهم شکست. بعد که داریوش دید یک طرف او از مدافعین به کلی خالی است، خودش هم در وحشت افتاده رو به فرار گذاشت. در این حال از هزیمت سپاهیان پارسی و تعقیبی که سواره‌نظام اسکندر از آنان می‌کرد گردوخاک زیاد برخاست و فضا را تیره و تاریک ساخت. این ابر تاریک به قدری غلیظ بود که نمی‌شد دید داریوش به کدام طرف فرار می‌کند. در این احوال سردار مازه ایرانی که جناح راست ایرانیان را فرمان می‌داد و از فرار داریوش خبر نداشت با سوراه‌نظام خود به جناح چپ مقدونی‌ةا حمله کرد و هرچند «پارمِنْ یُن» در رأس سواره‌نظام تسّالی و رفیقان خود در مقابل مازه پافشرد. .لی با وجود شجاعتی که سواره‌نظام او بروز داد. مازه مقدونی‌ها را سخت در فشار گذارد و کشتاری مهیب درگرفت.

«پارمن ین» چون دید از عهده‌ی «مازه» برنمی‌آید و چیزی نمانده که شکست بخورد کس نزد اسکندر فرستاد و پیغام داد که اگر اسکندر به کمک نیاید، شکست او حتمی است. این خبر وقتی به اسکندر رسید که او در تعقیب داریوش از صحنه‌ی نبرد خیلی دور شده بود. باوجود این، او فوری دستور داد سواره‌نظامش بایستد و چنانکه نوشته‌اند، در این موقع خشم و غضب او حدی نداشت چه می‌دید فتحی را که به چنگ آورده از دست می‌دهد. ولی در این احوال باز اقبال به‌طرف اسکندر آمد زیرا به «مازه» سردار ایرانی خبر رسید که داریوش شکست خورده و فرار کرده است. این خبر با وجود بهره‌مندی او در جنگ باعث سستی وی گردید و براثر آن از فشارش به مقدونی‌هایی که درحال اختلال و پریشان حالی بودند کاست. «پارمن‌ین» از این سستی درآغاز تعجّب کرد. ولی بعد فوری موقع را مغتنم شمرد که از آن استفاده کند و سواره‌نظام تسالی را نزد خود طلبیده به آنها گفت: «ببینید این مردان که ما را سخت درفشار گذارده بودند، چگونه عقب می‌نشینند. گویی که یخ کرده‌اند. این از اقبال پادشاه ما است. چرا ایستاده‌اید؟ آیا از عهده‌ی اشخاصی که می‌خواهند فرار کنند برنمی‌آیید؟»

تسالیان این سخن را عین حقیقت تصور کرده و جرأت یافته حملات سخت به دسته‌ی «مازه» کردند و پس از آن عقب‌نشینی این سردار ایرانی مبدّل به فرار شد. ولی چون سردار مقدونی از جهت این سستی اطلاع نداشت، برای تعقیب فراریان نمی‌کوشید. بنابراین «مازه» فرصت یافت که از دجله گذشته و با بقیه سربازان خود به طرف بابل رانده به شهر مزبور برسند.

سرانجام تمام سپاهیان پارس روبه هزیمت گذاردند و مقدونی‌ها آنان را تعقیب کرده و عده‌ای زیاد از فراریان عقب مانده کشته شده عده کشته شدگاه ایرانی را دیودور نودهزارنفر و عده‌ی کشتگان مقدونی را پانصد نفر نوشته ، مورخ مذکور گوید که عده‌ی مجروحان مقدونی خیلی زیاد بود. ازطرف دیگر داریوش شاه در گردونه به قدری حرکت کرد که اسکندر نتوانست به او برسد و چنانکه مورخان اسکندر نوشته‌اند گرد و غبار مانع بود از اینکه مقدونی‌ها بدانند داریوش از کدام طرف می‌رود فقط گاهی صدای شلاق گردونه‌ران آگاهی می‌داد که داریوش نزدیک است. بدین منوال داریوش به رود «لیکوس» (که با زهاب سفلی تطبیق می‌کند) رسید و پس از عبور از آن خواست پل به روی رود مذکور را براندازد تا مقدونی‌ها نتوانند از آن عبور کنند. ولی بعد از قدری تأمل دید که اگر چنین کند عده‌ی زیادی از فراریان سپاه او نخواهند توانست از رود بگذرند و قربانی مقدونی‌ها خواهند شد. این بود که گفت: «راه مقدونی‌ها را باز گذارم به از آن است که راه پارسی‌ها را بربندم.» بدین ترتیب از خراب کردن پل صرف‌نظر کرد و به‌سوی اربیل شتافت و شبانه وارد این محل شد.

اسکندر پس از اینکه از فتح قشون خود مطمئن شد دوباره به تعقیب داریوش پرداخت و در کنار رود «لیکوس» به قشون خود استراحت داده نصف شب روانه شد و روز دیگر به اربیل رسیده دانست که داریوش در این محل نمانده و حرکت کرده است. بنابراین پس از طی ۲۰ فرسنگ برگشت. در این احوال «پارمن ین» مشغول غارت اردوی داریوش بود.

داریوش شاه پس از ورود به اربیل، سرداران و سپاهیان خود را که در اینجا جمع شده بودند، نزد خویش خواند و گفت: شکی نیست که اسکندر حالا به شهرهای نامی ایران و یا به ایالتهایی که حاصلخیز است خواهد رفت تا غنائم زیاد برگیرد، ولی من باید با قشون کم و سبک بار خود به جاهای دور دست ایران روم و در آنجا سپاهی تهیه کرده و بار دیگر با اسکندر بجنگم. بگذار این ملت حریص (مقدونی و یونانی) که از دیرگاهی تشنه‌ی خزائن من است، در طلا تا گلو فرو رود. از این پیشامد باکی نیست. زیرا همین ملت در آتیه طعمه‌ی من خواهد بود. سپس از اربیل به سرزمین ماد رهسپار گردید. زیرا تصور می‌کرد که اسکندر به بابل و شوش خواه رفت.

به طوری که نوشته‌اند اسکندر از اربیل به بابل و از بابل به طرف شوش رهسپار شد.
در شوش اسکندر خواست بر تخت شاهان ایران نشیند و چون قامت او کوتاه و پله‌های تخت بلند بود، پاهایش به پله‌ی آخری نرسید و یکی از غلام پیشخدمتان اسکندر دویده میزی آورد تا پاهای او روی آن قرار گیرد. یکی از خواجه‌سرایان داریوش چون این وضع را دید، زار بگریست و اسکندر جهت آن را پرسید. او جواب داد که: « روی این میز داریوش شاه غذا صرف می‌کردند. من وقتی دیدم که این میز مقدس بازیچه شده، نتوانستم از گریه خودداری کنم.» اسکندر از این سخن خجل شد و گفت میز را برگیرند.


حرکت اسکندر به طرف پارس

اسکندر از شوش به سوی پارس رهسپار گردید. به طوری که مورخان یونانی نوشته‌اند پس از چهار روز راهپیمایی به رود «پاسی تیگریس» رسید. سرچشمه‌ی این رود در کوهستان «اوکسیان» (خوزی‌ها) واقع و طرفین این رود به مسافت پنجاه استاد (۹۲۵۰ ذرع) [براساس دانسته‌های من هر استاد ۱۸۵ متر و هر زرع ۲ متر است. شاید اینکه ۵۰ استاد ۹۲۵۰ زرع است، اشتباه باشد.] پر از جنگل است. این رود چون از بلندی‌ها به پستی‌ها می‌ریزد، آبشارهایی به وجود می‌آورد و بعد داخل جلگه شده ملایم حرکت می‌کند. در اینجا عمق آن به قدری است که قابل کشتی‌رانی است و پس از آن که ۶۰ استاد طی مسافت کرد، به خلیج فارس می‌ریزد. شادروان حسن پیرنیا در این مورد می‌نویسد: «از توصیفی که کرده‌اند معلوم است که این رود همان رود کارون است و نیز این اطلاع به دست می‌آید که پارسی‌های قدیم این رود را «پس تیگر» (یعنی پس دجله) می‌نامیدند. زیرا چنانکه از کتیبه‌ی بیستون داریوش معلوم است دجله را پارسی‌های قدیم تیگر می‌گفتند (کتیبه‌های بیستون چاپ موزه‌ی‌بریتانیایی ستون۱، بند ۱۸)


دلاوریهای آریوبرزن در دربند پارس

اسکندر مقدونی پس از مطیع کردن اوکسیان (خوز‌ها)، قشون خود را به دو بخش تقسیم کرد. ۱- «پارمن ین» را از راه جلگه (یعنی از راه رامهرمز و بهبهان کنونی) به طرف پارس فرستاد و ۲- خود با سپاهیان سبک اسلحه راه کوهستانی را که به درون پارس امتداد می‌یابد، در پیش گرفت. زیرا می‌خواست قوایی را که پارسی‌ها در این راه تدارک کرده بودند در پشت مقدونی‌ها سالم نماند. وی غارت‌کنان پیش رفت تا روز سوم وارد پارس شد و روز پنجم به دربند پارس رسید. برخی از مورخان یونانی این جایگاه را «دروازه پارس» و برخی «دروازه‌ی شوش» نوشته‌آند و نویسندگان اروپایی بیشتر «دروازه‌ی پارس» گویند. به هر روی چنانچه اسم آن می‌نماید، این محل معبری است تنگ که پارس را به شوش هدایت می‌کند. بدین ترتیب با توجه به جغرافیای تاریخی این منطقه باید کهگیلویه کنونی باشد. این معبر سخت در حال حاضر «تنگ تک آب» نامیده می‌شود.

در این هنگام خطیر «آریوبرزن» قهرمان ملی ایران در واپسین دوره افتخارآمیز فرمانروایی هخامنشیان با ۲۵٫۰۰۰ سپاه این تنگه یا دربند مهم را اشغال کرده و منتظر بود که اسکندر مقدونی با قشونش وارد آن معبر شود تا او و سپاهیانش با رشادت خاص به مقابله و جنگ با وی بپردازند.

آریان نوشته است که سردار مزبور در این تنگه دیواره ساخته بود. از اینجا باید استنباط کرد که این دربند هم مانند سایر دربندها دیواری محکم و دروازه‌ای داشته است [رفیع: همانند دربند خزر یا سر دره‌خوار در سرحد پارت و ماد (کومش و ری) در سرحد غربی استان سمانا کنونی. در این باره به تاریخ قومس و شناسنامه آثار تاریخی کومش، تألیف عبدالرفیع حقیقت (رفیع) از انتشارات کومش مراجعه شود]. بدین ترتیب هنگامی که مقدونی‌ها پیش آمدند به جایی رسیدند که موافق مقصود آریوبرزن سردار وطن پرست مزبور بود. پارسی‌ها سنگ‌های بزرگ را از بالای کوه به زیر غلطانیدند. این سنگ‌ها با قوتی هرچه تمامتر به پایین پرتاب شده و بر سر مقدونی‌ها می‌افتاد یا در راه به برآمدگی یا سنگی بخورده خرد می‌شد و با قوتی حیرت‌آور در میان مقدونی‌ها پراکنده می‌گردید و گروهانی را پس از دیگری به خالک می‌افکند.

علاوه بر آن مدافعان معبر از هر طرف باران تیر و سنگ فلاخن بر مقدونی‌ها می‌باریدند. خشم مقدونی‌ها در این احوال حدی نبود. چه می‌دیدند که در دام افتاده‌اند و تلفات زیاد می‌دهند. بی‌اینکه بتوانند از دشمنان خود انتقام بکشند. بنابراین می‌کوشیدند که زودتر خودشان را به پارسی‌ها رسانیده جنگ تن به تن کنند. با این مقصود به سنگها چسبیده و یکدیگر را کمک کرده تلاش می‌کردند که بالا روند.

ولی هر دفعه سنگ بر اثر فشار از جا کنده می‌شد و برگشته روی کسانی که بدان چسبیده بودند می‌افتاد و آنها را پرت و خرد می‌کرد. در این حال موقع مقدونی‌ها چنان بود که نه می‌توانستند توقف کنند و نه پیش روند. سنگری هم نمی‌توانستند از سپرهای خود بسازند. زیرا چنین سنگری در مقابل سنگ‌های عظیم که از بالا با آن قوت حیرت‌آور به زیر می‌افتاد. ممکن نبود دوام بیاورد. اسکندر از مشاهده‌ی این احوال غرق اندوه و خجلت گردید. انفعال از این جا بود که متهورانه قشون خود را وارد این معبر تنگ کرده و پنداشته بود که چون از دربندهای کیلیکیه و سوریه به واسطه‌ی بی‌مبالاتی دربار ایران گذشته، بی‌اینکه یک نفر هم قربانی بدهد، از این دربند هم به آسانی خواهد گذشت و اکنون می‌دهید که باید عقب بنشیند و حال آنکه نمی‌خواست چنین کند. سرانجام اسکندر چون دید که چاره‌ای جز عقب‌نشینی ندارد حکم آن را صادر کرد و سپاهیان مقدونی دم سپرهایشان را تنگ به هم چسبانیده و روی سرگرفته به قدر سی استاد ( یک فرسنگ) عقب نشستند. [براساس دانسته‌های من هر استاد ۱۸۵ متر و هر فرسنگ نزدیک به ۶۰۰۰ متر است. شاید اینکه ۳۰ استاد ۱ فرسنگ است، اشتباه باشد.] پس از اینکه اسکندر به جلگه برگشت، به شور پرداخت که چه باید بکند. سپس «آریستاندر» مهمترین پیش‌گوی خود را خواست و از وی پرسید که عاقبت کار چه خواهد بود؟ آریستاندر چون نتمی‌توانست جوابی بدهد، گفت: در غیر موقع نمی‌توان قربانی کرد. پس از آن اسکندر مطلعین محل را خواسته و در باب راه‌ها تحقیقاتی کرد. آنها گفتند راه بی‌خطر و مطمئنی هست که از ماد به پارس می‌رود.

اسکندر دید که اگر این راه را اختیار کند، کشتگان مقدونی بی‌دفن خواهند ماند. حال آنکه مقدس‌ترین وظیفه در موقع جنگ اینست که کشتگان را به خاک بسپارند. بنابراین اسکندر اشخاصی راکه در گذشته اسیر شده بودند را خواست و خواستار تحقیقات دوباره‌ای در این زمینه گشت. یکی از آنها که به زبان پارسی و یونانی حرف می‌زد گفت: این خیال که قشون را از کوهستان به پارس ببرند بیهوده است. زیرا از این سمت جز کوره راهی که از جنگلها می‌گذردة راهی نخواهید یافت و حال آنکه این کوره راه برای عبور یک نفر هم بی‌اشکال نیست و راههای دیگر به واسطه‌ی درختان برومند که سر به یکدیگر داده و شاخ و برگهای آن به هم پیچیده است، به‌کلی مسدود است. پس از آن اسکندر از او پرسید: آیا آنچه می‌گویی شنیده‌ای یا خود دیده‌ای؟ او پاسخ داد: من چوپانم و تمام این صفحه را دیده و دو دفعه اسیر گشته‌ام. دفعه‌ای در لیکیه به‌دست پارسی‌ها و دفعه‌ی دیگر به‌دست سپاهیان تو. اسکندر چون اسم لیکیه را شنید، چنانکه نوشته‌اند، در حال به خاطرش آمد که پیش‌گویی به او گفته، یک‌نفر از اهل لیکیه او را وارد پارسی خواهد کرد.

بنابراین امیدوار شد و به اسیر لیکانی وعده‌های زیاد داده و گفت راهی پیدا کن که ما را به مقصود برساند. اسیر نام‌برده در ابتدا امتناع ورزید و اشکالات راه را بیان کرد و گفت که از این راه اشخاص مسلح نمی‌توانند بگذرند. ولی بعد راضی شد که از کوره راهی قشون اسکندر را به جایی برساند که پشت ایرانیان را بگیرند. پس از آن اسکندر «کراتر» را با پیاده‌نظامی که در تحت فرماندهی او بود و سپاهی که «مِل آگر» فرمان می‌داد و هزار نفر سوار تیرانداز به حفاظت اردو گماشته چنین دستور داد: وسعت اردو را به همین حال که هست حفظ و عده آتش‌ها را شب زیاد کنید تا خارجی‌ها تصور کنند، که من در اردو هستم. اگر آریوبرزن خبر یافت که من از بیراهه به طرف مقصد می‌روم و برای جلوگیری، قسمتی از قشون خود را مأمور کرد راه را بر من سد کنند، تو باید او را بترسانی تا خطر بزرگتری را حس کند و به تو بپردازد. هرگاه از حرکت من آگاه نشد و من او را فریب دادم، همین‌که صدای اضطراب خارجی‌ها را شنیدی، بی‌درنگ به طرف معبری که ما تخلیه کرده‌ایم برو. راه باز خواهد بود، زیرا آریوبرزن به من خواهد پرداخت.

در پاس سوم شب در میان سکوت و خاموشی کامل، اسکندر بی‌اینکه شیپور حرکت را دمیده باشد، به‌طرف کوره راه باریک که شخص لیکیانی نشان داده بود، رفت. تمام سپاه او سبک اسلحه بود و آذوقه‌ی سه روز راه را با خود داشت. علاوه بر اشکالات راه باد برفی زیاد کوهستانهای همجوار در اینجا جمع کرده بود و مقدونی‌ها در برف فرو می‌رفتند. چنانکه کسی در چاه افتد. مقدونی‌ها دچار وحشتی شدید شدند، زیرا می‌دیدند که شب است و در جاهایی هستند که آن را هیچ نمی‌شناسند و راهنمایی دارند که صداقتش معلوم نیست و اگر او مستحفظین خود را در غفلت انداخته، فرار کند؛ تمام قشون مقدونی مانند حیوانات وحشی در زمانی‌که به دامی افتند، نه راه پیش خواهند داشت و نه راه پس. بنابراین در این موقع حیات اسکندر و تمام قشون او به مویی یعنی به دست قولی رهنما آویخته بود.

سرانجام پس از مجاهدات بسیار، مقدونی‌ةا به نوک کوه رسیدند. از اینجا از سوی راست راهی بود که به اردوی آریوبرزن هدایت می‌کرد. در این محل اسکندر «فیلوتاس» و «سنوس» را با «آمین‌تاس» و «پولی‌پرخن» و عده‌ای از پیاده‌نظام سبک اسلحه گذاشت و بعد به سواران امر کرد که از بین اسیران بلدهایی برداشته در جستجوی چراگاه‌های خوب قدم به قدم پیش روند. خود اسکندر با اسلحه‌دارها و دسته‌ای که «آژما» نام داشت، راهی را در پیش گرفت که خیلی سخت و دورتر از دیده‌بانان و قراولان دشمن بود. تا روز دیگر حوالی ظهر سپاه اسکندر فقط نصف راه را پیمود. ولی بقیه‌ی راه آنقدر دشوار و سخت نبود. چون سپاهیان خسته و فرسوده بودند، اسکندر فرمان داد توقف کرده غذایی صرف و رفع خستگی کنند. بعد در پاس دوم شب قشون به راه افتاد بی‌اشکال راه خود را پیمود. ولی در جایی که سراشیبی کوه خردخرد کم می‌شد، مقدونی‌ها به دره عمیقی رسیدند که از سیل‌ها آبی زیاد در آنجا جمع شده بود.

علاوه بر این اشکال شاخ و برگ‌ةای درختان چنان در هم دویده بود که عبور از آنجا محال به‌نظر می‌رسید. در این هنگام یأس شدید بر مقدونی‌ةا مستولی گشت. چنانکه نزدیک بود گریه کنند. تاریکی بی‌حد اطراف آنها را فرو گرفته و درختان چنان سدی از بالا ساخته بودند که روشنایی ستارگان هم به این محل نمی‌رسید. در همین احوال بادهای شدید سر درختان را به هم می‌زد و صداهای موحش در اطراف مقدونی‌ها طنین می‌انداخت. سرانجام روز در رسید و از وحشت مقدونی‌ها کاست. چنانکه توانستند قسمتی را از دره دور زده و بگذرند. بعد مقدونی‌ةا بالا رفته و به قله کوه رسیدند و در آنجا به قراولانی از سپاه پارسی برخوردند. پارسی‌ها بی‌درنگ اسلحه برگرفته حمله کردند. بعد بعضی از آنها مقاومت و برخی فرار کردند و بر اثر چکاچک اسلحه ضجه و ناله افتادگان و مجروحین و فرار قسمتی که می‌خواست به اردوی اصلی ملحق شود، صدای همهمه و غوغا برخاست و «کراتر» چون این صداها را شنید به‌طرف معبر تنگ شتافت. بدین ترتیب به سبب راهنمایی یک اسیر لیکیانی پارسی‌ها دیدند که از هر طرف اسلحه‌ی مقدونی‌ةا می‌درخشد و هر آن در اطراف آنها بر مخاطرات می‌افزاید. معلوم بود که محصور شده‌آند. نه راه پیش دارند و نه راه پس. با وجود این پارسی‌ها تسلیم نشدند و جدالی کردند که خاطره‌ی آن در تاریخ جاوید ماند.

نبرد دلیران بسیار سخت بود و پافشاری پارسیان به حدی بود که مردان غیرمسلح به مقدونی‌ها حمله کرده آنها را می‌گرفتند و با سنگینی خود به زیر می‌کشیدند و بعد با تیرهای خود مقدونی‌ها آنها را می‌کشتند. [اگر قرار باشد مردان غیرمسلحی وجود داشته باشد، مردانی هستند که از سوی اسکندر بدون سلاح از کوه بالا آمده بودند.] در این احوال آریوبرزن با چهل نفر سوار و پنج هزار پیاده، خود را بی‌پروا به سپاه مقدونی زد و عده‌ی زیادی از دشمن را بکشت و تلفات زیادی هم داد. متأسفانه موفق نشد که از میان سپاه مقدونی بگذرد. یعنی از محاصره بیرون جست. [!] او چنین کرد تا به کمک پایتخت بشتابد و آن را پیش از رسیدن مقدونی‌ها اشغال کند.
ولی قشونی که اسکندر با «آمین‌تاس» و «فیلوتاس» و «سنوس» از راه جلگه به‌طرف پارس فرستاده بود، از اجرای هدف او مانع گردید این قسمت مأمور بود، بر رودی که از داخل‌شدن به پارس مانع است پلی بسازد.

در این هنگام آریوبرزن رشید در موقعیتی بسیار پر مخاطره قرار گرفته بود از طرفی نمی‌توانست به شهر وارد شود از طرف دیگر قشون مقدونی او را سخت تعقیب می‌کرد. با وجود این وضع یأس‌آور، این قهرمان ملی ایران راضی نشد تسلیم شود و به طرز حیرت‌انگیزی خود را به صفوف سپاه مقدونیان زد و از جان گذشته چندان [چنان] جنگید تا سرانجام خود و یارانش شرافتمندانه به خاک افتادند و جان مقدس خود را در راه دفاع از ایران و ایرانی ایثار کردند.
این بود شرحی که مورخان عهد قدیم نوشته‌اند (آریان، کتاب ۳، فصل ۶، بند ۴)، (دیودور، کتاب ۱۷، بند ۶۸)، (کنت کورث، کتاب ۳، بند ۴-۳) و (پولی‌ین، کتاب ۴).

برخی اختلافی جزئی بین نوشته‌های آنها هست که تغییری در اصل واقعه نمی‌دهد. بطور مثال عده‌ی سپاه آریوبزن را برخی ۲۵هزار و برخی ۴۰هزار نفر نوشته‌اند و دیگر اینکه آریوبرزن هیچ منتظر نبوده که اسکندر از پشت سر او درآید و از این جهت ناگهان از پس و پیش مورد حمله واقع شده و به‌خصوص که آریان گوید، اسکندر قراولان اول و دوم را کشت و دشمن وقتی خبر یافت از اینکه محصور گشته که سنگرهایش را بطلمیوس گرفته بود. عده تلفات مقدونی‌ها را مورخین معین نکرده‌اند، ولی مکرر نوشته‌اند که عده‌ی کشتگان و مجروحان زیاد بود. دیودور نیز نوشته در دفعه اول که اسکندر می‌خواست از دربند پارس بگذرد، عده‌ای زیاد از مقدونی‌ها کشته یا مجروح شدند. لازم به تذکر است که جدال درند پارس شباهت زیاد به جدال ترموپیل دارد. وسیله‌ای که خشایارشا و اسکندر بدان متوسل شدند، نیز همان بود. رشادتی هم که در «ترموپیل» «لئونیداس اسپارتی» بروز داد و در اینجا آریوبرزن پارسی نیز مشابه یکدیگر است.

ولی در یک چیز تفاوت آشکار دیده می‌شود. در یونان اسامی دلیران ثبت شد و در تاریخ ماند، روی قبر آنان کتیبه‌ها نویساندند و نام آنان را تجلیل کردند. ولی در ایران اگر مورخان یونانی ذکری از این واقعه نکرده بودند، اصلا خبری هم از این فداکاری و وظیفه‌شناسی افتخارانگیز ملی به ما نمی‌رسید. جهت آن انقراض دولت هخامنشی و نابود شدن اسناد مربوط به این دوره است. چنانکه در ستون چهارم بند ۱۸ کتیبه‌ی بیستون دیده می‌شود و نیز از ذکری که هرودت در چند مورد کرده است (برگ ۷۴۷ و ۸۱۵)، شاهان هخامنشی اشخاص فداکار را تشویق می‌کردند و کارهای آنها را نه تنها شاه معاصر بلکه شاهان دیگر هم در نظر داشتند و این خود دلالت می‌کند بر اینکه اسامی آناه در جایی ثبت می‌شده است (کتیبه‌ی بیستون، ستون چهارم، بند ۱۸ – هرودت، کتاب ۸، بند ۹۰ – کتاب استر، باب ۶).

برای آری‌برزن (آریوبرزن) مدافع دلاور دربند پارس و «به تیس» کوتوال غزه دو سرداری بودند که به‌طور کامل در راه میهن عزیز خود ادای وظیفه جان‌نثاری کردند و در حقیقت نام آنان را باید در ردیف شهیدان وطن ثبت و ضبط کرد و یاد و خاطره آنان را برای همیشه تقدیس نمود.


شعری در وصف آریو برزن


کنون گویمت رویدادی  دگر                زتاریخ دیرین این بوم  وبر

چواسکندرآمد به ملک کیان          یکی گرد   فرمانده قهرمان

به ایرانیان داد درس وطن                  در این ره گذشت از سروجان وتن

که فرزند نام آور میهن است               مر آن شیردل آریو برزن است

چو اسکندر آهنگ ایران نمود             همه آگهان را هراسان نمود

جهانگستری فکر وسودای او              جهانگیری اندیشه و رای او

چو موج شتابنده میراند پیش               بشد کار دارا به سختی پریش

سر انجام, دارا در آمد زپا                  از این بار شد پشت ایران دو تا

بسی شهرها را سکندر گشود              به جز پارس, چون راه دشوار بود

گذرگاه او تنگه ای بود تنگ               دو سویش همه صخره و کوه و سنگ

همه سنگها بود ره ناپذیر                  همه صخره هایش کهنسال و پیر

در آن تنگه سردار ایران سپاه             بر اسکندر و لشکرش بست راه

چو کوهی سر افراشت بر آسمان         که تا ره بود بسته بر دشمنان

پس از روزها پایداری و جنگ           پس از هفته ها کارزار و درنگ

سکندر نیارست از آن ره گذشت         بکارش فرو ماند و درمانده گشت

سر انجام فکری سکندر نمود             پی چاره تدبیر دیگر نمود

بگفتا به سردار ایران سپاه                 که بگذر ز پیکار و بگشای راه

ببخشم تو را بر همه مهتری               از این پس تو سردار اسکندری

ولی آریو برزن پاکدل                      پی پاس این خاک و این آب و گل

به اسکندر از خشم پاسخ نداد              چو کوهی فراروی او ایستاد

سرانجام نابخرد گمرهی                    به دشمن نشان داد, دیگر رهی

چو اسکندر از تنگه آمد فراز              ز نو آریو برزن چاره ساز

گران پاتر از صخره های بلند             بپا ایستاد اندر آن, تنگ بند

بدین گونه ره بر سکندر ببست               بر او آشکار و مسلم شکست

بدانست جز مرگ در پیش نیست          ورا تا عدم یک قدم بیش نیست

چو نزدیک شد لحظه واپسین               به میدان آورد گفت این چنین:

((بدان ای سکندر پس از مرگ من          پس از ریزش آخرین برگ من

توانی گشایی در پارس را                   نهی بر سرت افسر پارس را

به تخت جم و کاخ شاهنشهان               قدم چون نهی با دگر همرهان

مبادا شوی غره از   خویشتن              که ایران بسی پرورد همچو من))

چو اسکندر این جانفشانی بدید             سرانگشت حیرت به دندان گزید

به آهستگی گفت با خویشتن                که اینست مفهوم عشق وطن

اگر چند آن آریا مرد گرد                   پی پاس ایران زمین, جان سپرد

ولی داد درسی به ایرانیان                  که در راه ایران چه سهل است جان!  





نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


دوشنبه 23 تیر 1393 :: نویسنده : بهمن حیدری
نظرات ()
تاریخ ایرا، مشاهیر ایر

رضا پهلوی، ملقب به رضا خان یا رضا شاه، شاه ایران (از ۱۳۰۴ تا ۱۳۲۰) و بنیانگذار دودمان پهلوی بود. سلطنت رضا شاه پایان فرمانروایی قاجاریان و آغاز دوران حکومت پهلوی بود که با انقلاب ایران در سال ۱۳۵۷ به پایان رسید.

رضا شاه در کنار ولیعهدش محمدرضا شاه پهلوی

رضا که کودکی یتیم بود دوران خردسالی را در فقر گذراند. از نوجوانی به نظام پیوست و مدارج ترقی را طی نمود. در کودتای ۳ اسفند ۱۲۹۹، نیروهای قزاق به فرماندهی رضاخان تهران را اشغال نمودند. رضاخان ابتدا در مقام وزیر جنگ، بسیاری از ناآرامی‌ها و راهزنی‌ها را از بین برد. در سوم آبان ۱۳۰۲ رضاخان با فرمان احمدشاه قاجار به نخست‌وزیری منصوب شد و ابتدا تلاشی در جهت جمهوری‌خواهی نمود. ولی در سال ۱۳۰۴ به پادشاهی رسید...

وی سرانجام در سال ۱۳۲۰، پس از اشغال‌شدن ایران بر دست متفقین، تحت فشار بریتانیا مجبور به ترک سلطنت گردید و سه سال بعد در شهر ژوهانسبورگ در آفریقای جنوبی به مرگ طبیعی درگذشت.

سلطنت رضا شاه شاهد ایجاد نظم نوین بود. او برای تضمین قدرت مطلق خود، روزنامه‌های مستقل را بست، مصونیت پارلمانی را از نمایندگان گرفت و مهمتر از آن، احزاب سیاسی را از بین برد. حزب تجدد که صادقانه از رضاشاه حمایت کرده بود، نخست جای خود را به حزب ایران نو و سپس حزب ترقی – سازمانی به تقلید از حزب فاشیست موسولینی و حزب جمهوریخواه آتاترک – داد. ولی همین حزب ترقی نیز به زودی به گمان اینکه اندیشه‌های خطرناک جمهوریخواهانه دارد برچیده شد. او با بدست آوردن قدرت بلامنازع، اصلاحاتی اجتماعی را آغاز کرد. رضاشاه در دوران قدرت، اصلاحاتی انجام داد که هرچند قاعده‌مند نبود، نشان می‌دهد که وی خواهان ایرانی بود که از یکسو رها از نفوذ روحانیون، دسیسه بیگانگان، شورش عشایر و اختلافات قومی، و از سوی دیگر دارای موسسات آموزشی به سبک اروپا، زنان متجدد و شاغل در بیرون از خانه، ساختار اقتصادی نوین با کارخانه‏های دولتی، شبکه‌های ارتباطی، بانکهای سرمایه‌گذار، و فروشگاههای زنجیره‌ای باشد. او برای رسیدن به هدفش –بازسازی ایران طبق تصویر غرب- دست به مذهب‌زدایی، برانداختن قبیله‌گرایی، ناسیونالیسم، توسعه آموزشی و سرمایه‌داری دولتی زد.


القاب

رضاشاه در طول زندگی خود و حتی پس از آن به دلایل گوناگون به القاب مختلفی خوانده شده‌است. در جوانی به نام ناحیه‌ای که از آن برخاسته بود «رضا سوادکوهی» نامیده می‌شد. با ورود به نظامی‌گری به مناسبت استفاده از مسلسل ماکسیم به «رضا ماکسیم» و بعدها به «رضاخان» و سپس، با ذکر درجه نظامی‌اش، به «رضاخان میرپنج» شناخته شد. بعد از کودتای ۱۲۹۹ و به دست‌گرفتن وزارت جنگ و فرماندهی کل قوا، او را «سردار سپه» می‌خواندند. پس از رسیدن به پادشاهی و گزیدن نام خانوادگی پهلوی به «رضاشاه پهلوی» (پیش از این نام خانوادگی در ایران کار نمی‌رفته‌است و رضا شاه برای اولین بار استفاده از نام خانوادگی را اجباری کرد. شناخته شد. در سال ۱۳۲۸ با تصویب مجلس شورای ملی به او لقب «رضاشاه کبیر» داده شد


عملکرد رضاشاه :

رضاشاه برای سامان اداری و اقتصادی کشور، چه در مقام پادشاه و چه در مقام نخست وزیر و وزیر جنگ، کارهایی کرد که برخی از آن‌ها عبارت‌اند از:

    * ایجاد تشکیلات نوین دادگستری
    * تهیه و تصویب اولین قانون مدنی ایران
    * بنیان ثبت اسناد و ثبت احوال
    * لغو کاپیتولاسیون
    * اسکان عشایر
    * یکی کردن نیروهای نظامی و تشکیل ارتش ایران
    * تاسیس بانک ملی ایران
    * ساخت راه‌آهن سراسری ایران
    * جاده‌سازی در کشور
    * کشف حجاب
    * تأسیس رادیو ایران و خبرگزاری پارس
    * تأسیس دانشگاه تهران
    * گسترش صنایع
    * تأسیس فرهنگستان ایران
    * تغییر تقویم رسمی ایران از تقویم هجری قمری به تقویم خورشیدی جلالی
    * تغییر نام رسمی کشور در مجامع بین‌المللی از پارس به ایران در سال ۱۹۳۵.


شناسنامه رضاشاه

انتظار ملت از انقلاب مشروطیت (1284 ه.ش.) استقلال ، آزادی و استقرار حکومت مشروط بود که از نخستین ماههای پس از صدور فرمان مشروطیت و گشایش مجلس شورای ملی و به ویژه گفتگو بر سر متمم قانون اساسی به یاس و ناکامی انجامید. نزدیک دو سیاست شوم روس و انگلیس پس از یک قرن رقابت، موجب انعقاد قراردادهای 1286 ه.ش. (1907 م.) و 1294 ه.ش. (1915 م.) در تقسیم ایران به مناطق نفوذ به منظور جلوگیری از حضور کشورهای دیگر بود. در جنگ بین الملل اول (1918 – 1914 م.) با نقض بی طرفی ایران، قسمتهای از کشور در اشغال قوای متخاصم قرار گرفت و صحنه جنگ روس و انگلیس و عثمانی شد. عدم کارآیی دولتها  و سقوط پی در پی آنها، ناامنی، صدمات و خسارات جنگ، نهضتهایی را در گوشه و کنار مملکت به همراه داشت تا آنجا که احتمال تجزیه کشور می رفت .

سقوط رژیم روسیه تزاری که حمایت از سلاطین قاجار را عهده دار بود و جایگرینی بلشویکها که فریاد رهایی سر می دادند، انگلیس را به تلاشی مضاعف وادار ساخت تا هم منطقه را در مقابل خطر انقلاب شوروی حفظ کند و هم جای رقیب سابق را بگیرد و امتیازات نفتی را همچنان در دست داشته باشد .

قرارداد وثوق الدوله – کاکس، که ایران را در وضع تحت الحمایگی قرارمی داد،‌ در سال 1298 ه.ش. (1919 م.) به امضاء رسید و این امر از ورود ایران به کنفرانس صلح ورسای جلوگیری کرد. با نظر ژنرال آیرون ساید انگلیسی استاروسلسکی فرمانده روسی قزاق کنار گذاشته شد و سردار همایون، فرماندهی کل قزاق را در اختیار گرفت. موج خروشان اعتراض بر ضد قرارداد 1919 م. در داخل و خارج کشور و عدم پذیرش صریح آن از جانب احمدشاه،‌ انگلیس را به تغییر سیاست در مورد ایران وادار ساخت. تشکیل حکومتی قدرتمند لازم بود که از پیشرفت ارتش سرخ، که تا گیلان آمده بود، جلوگیری کند، که برای دارندگان امتیاز نفت مضر بود. و در عین حال نمودار تحقق آمال و خواسته های ملت باشد. مذاکرات آیرون ساید با رضاخان و سیدضیاء الدین در قزوین سرنوشت ساز بود. رضاخان بر دیگر کاندیداها سبقت گرفت و مجری کودتای سوم اسفند 1299 ه.ش. شد. رضا خان میرپنج فرزند عباسقلی خان سواد کوهی معروف به داداش بیک در 1256 شمسی در قریه آلاشت تولد یافته و در 22 سالگی به نیروی قزاق پیوسته و در طی بیست سال مراحل نظامی را تا فرماندهی هنگ قزاقخانه ( آتریاد ) همدان طی کرده بود و قرار شد براریکه قدرت مستقر گردد. به احمد شاه جوان آخرین شاه از سلسله قاجار هم اطمینان داده شد که از جانب کودتا خطری او را تهدید نمی کند و در عین حال وادار گردید که فرمان ریاست وزرایی سید صیاء الدین را امضاء کند و عنوان سردار سپه را به رضاخان اعطا نماید .

به دنبال کودتا که در روز دوشنبه سوم اسفند ماه ( حوت ) نیمه شب انجام شد، پایتخت را تسخیر کردند و با ایجاد سروصدا و تیر اندازی بی مورد و زد و خوردهایی نه چندان جدی، کودتاگران توانستند در مردم وحشت و اضطراب ایجاد کنند و فردای آن روز جمع زیادی از رجال و دولتمرادن گذشته بازداشت شدند و اقداماتی در جلب نظر مردم صورت گرفت .
سیدضیاءالدین طباطبایی به منظور عوام فریبی و کسب و جاهت سیاسی، قرارداد 1919 م. را که به همت دلیر مردانی همچون آیت الله مدرس عملا کارایی خود را از دست داده بود لغو کرد و انگلستان نیز برای اغفال مردم ایران، لغو این قرارداد را با خشنودی پذیرفت تا کابینه مورد نظر کابینه ای ملی و ضد انگلیسی معرفی شود .
عهد نامه مودت ایران و شوروی که متضمن انصراف از امتیازات تزارها بود، امضاء گردید (7 اسفند 1299 ه.ش.). اندکی بعد سردار سپه به جای مسعود کیهان وزیر جنگ شد و همکار خود سید ضیاء را در مبارزه قدرت تبعید فرستاد. رضا خان تا 26 خرداد 1302 ه.ش. با حضور در کابینه های قوام، مشیر الدوله و مستوفی الممالک با عنوان وزیر جنگ تصمیم گیرنده اصلی بود .
وی با ادغام دیویزیون قزاق، ژاندارمری دولتی، بریگاد مرکزی و سایر قوای پراکنده نظامی پلیس جنوب (SPR)، ارتش متحدالشکلی را پایه گذاشت که فقط مجری دستورهای وزیر جنگ بود و در همین زمان به پاره ای از نهضت ها از جمله نهضت جنگل و قیام کلنل پسیان پایان داده شد .

نهضت جنگل بر پایه ظلم ستیزی و آرمان خواهی و تفکر دینی توسط میرزا کوچک جنگلی در شمال کشور شکل گرفت و در مقطع کوتاهی توانست در مقابل قوای بیگانه ( روس و انگلیس ) ایستادگی کند . پس از پیروزی بلشویکها و سرنگونی حکومت روسیه تزاری،‌ گر چه این نهضت در مقطع بسیار کوتاهی مورد حمایت بلشویکها قرار گرفت، ولی با چرخش سیاست خارجی شوروی مبنی بر اعلام سیاست سازش با دولتها و انصراف از سیاست حمایت انقلاب جهانی (در هشتمین کنگره حزب کمونیست) میرزا کوچک جنگلی قربانی توافقات بین المللی شد و قوای رضا خان توانست باقیمانده نیروهای او را هم متلاشی کند. رضا خان سردار سپه در خرداد 1302 ه.ش. فرمان نخست وزیری را از احمد شاه گرفت و موجبات سفر سوم او را به اروپا فراهم ساخت ( 10 آبان 1302 ه.ش. ).

قتل ماژورایمبری، کنسول ایالات متحده آمریکا در تهران، علاقه این کشور را به حضور در منطقه  تا مدتی به تاخیر انداخت و بهانه ای به دست سردار سپه داد تا حکومت نظامی برقرار سازد ( تیر 1303 ه.ش. ).
استیضاح اقلیت مجلس که روند فعالیت رئیس الوزراء را بر خلاف اصول قانون مشروطیت می دانست، به جای برکناری رضاخان، به تضعیف مجلس منجر شد و رضاخان فرماندهی کل قوا را هم به عهده گرفت (14 بهمن 1303 ه.ش.) و متعاقب سرکوب سرکشانی چون سمیتقو و بر کنار کردن شیخ خزعل از مستند قدرت در خوزستان نفت خیز، قهرمان ملی شد. چرا که در آن ایام پاشیدگی ایران توانست دوباره ایرانی یکپارچه سازد. رضا خان برای تصاحب قدرت بیشتر، به فکر تغییر رژیم و احراز مقام ریاست وزرایی ارضاء می شد و نه استعمار انگلستان این هدف محدود را در ایران دنبال می کرد. اما چون طرح تغییر سلطنت از قاجاریه به پهلوی در ابتدای نخست وزیری رضاخان ممکن نبود و مقاومت جدی جامعه را در پی داشت، لذا برای آماده کردن افکار عمومی جامعه برای این تغییر، ‌شعار جمهوری مطرح شد زیرا مقارن همین ایام در ترکیه هم رژیم امپراتوری منحل و نظام جمهوری مستقر شده بود. این امر بهانه خوبی برای طرفداران رضاخان بود که تبلیغات وسیعی به راه بیندازند و خواهان استقرار نظام مشابهی در ایران شوند. برای تغییر، بهترین راه وجود مجلس بود که می توانست چنین اقدامی را قانونی جلوه دهد. این جریان در آغاز انتخابات مجلس پنجم که سردار سپه با قدرت قشون و وزارت داخله، مجلس شورایی آراسته ترتیب داده بود، به وقوع  پیوست.

طرفداران رضاخان (با نام فراکسیون تجدد)‌ و مخالفان به رهبری مدرس (با نام اقلیت) مدتی در کشمکشهای پارلمانی قرار گرفتند و در این گفتگوها، ارتباط کودتا با قرارداد 1919 میلادی و رابطه غوغای جدید جمهوری خواهی با کودتا و نقش افراد دست اندرکار به خوبی آشکار گردید که در مجلس و جامعه واکنشهایی پدید آورد. مدرس چون میدانست رضاخان با اعمال نفوذ در انتخابات موفق شده است عده ای از طرفداران خود را به عنوان نماینده به مجلس بفرستد، تصمیم گرفت تا با اعتراض به اعتبارنامه آنان، با حضورشان در مجلس مخالفت کند .

پس از واقعه دوم حمل 1303 خورشیدی و تظاهرات مردم در بهارستان به حمایت از مدرس و قشون کشیهای رضاخان و کشته و مجروح و مصدوم شدن تظاهر کنندگان، ورودی رضا خان به تالار مجلس و رویارویی با نمایندگان برجسته، خاصه مرحوم موتمن الملک رئیس مجلس، هیاهوی "جمهوری خواهان" فروکش کرد. رضاخان پس از معذرت خواهی و دستور آزادی محبوسان روزهای اخیر، خود به عموم مردم توصیه کرد که "‌عنوان جمهوری " را موقوف نمایند. رضا خان چون به دلیل مخالفت روحانیان کاری از پیش نبرد، بر آن شد که به عنوان سلطنت یکه تاز عرصه سیاست شود.

او پس از یک دوره قهر و آشتی، با رسیدن به " مقام فرماندهی کل قوا " و اجرای برنامه ارسال تلگرامها و طومارها و نامه ها از ولایات به تحکیم ارتش و حاکمان و والیان، در مخالفت با سلطنت قاجاریه و احمد شاه که به تحقیق پایگاه مردمی و تاریخی و سیاسی خود را از دست داده بود، شرایطی پدید آورد که مـجـلـس دوره پـنـجـم در جلسه 9 آبانماه 1304 ه.ش. ماده واحده ای را با مضمون " مجلس شورای ملی به نام سعادت ملت ، انقراض سلطنت قاجاریه را اعلام نموده و حکومت موقتی را حدود قانون اساسی و قوانین موضوعه مملکتی به شخص آقای رضاخان پهلوی واگذار می نماید، تعیین تکلیف حکومت قطعی موکول به نظر مجلس موسسان است که به تغییر مواد 36، 37، 38، 40 متمم قانون اساسی تشکیل می شود، با اکثریت 80 رای از 85 نفر نمایندگان حاضر تصویب نمود. ده روز پس از خلع احمدشاه از سلطنت، سفیر انگلستان نزد رضاخان رفت و طی یادشتی از سوی دولت انگلستان، حکومت وی را به رسمیت شناخت و فردای همان روز نیز سفیر شوروی به رسمیت شناختن حکومت او را توسط دولت متبوعش اعلام کرد. مجلس موسسان در 5 آذر 1304 ه.ش. با تعداد نمایندگانی سه برابر مجلس شورا با ریاست میرزا صادق خان مستشار الدوله تشکیل شد و طی پنج جلسه با تغییر اصول یاد شده، رضاخان را به سلطنت برگزید و سلطنت را در خاندان او موروثی نمود. شاه جدید در 4 اردیبهشت 1305 ه.ش. تاجگذاری کرد.

برخورد زمامدای روسیه با رضاخان ، براساس تحلیل مارکسیستی آنان از پایگاه اجتماعی وی استوار بود . آنان رضا خان را به عنوان عامل توانمند "بورژوازی ملی"‌در برابر "فئودالیسم پوسیده سنتی" تلقی می کردند و معتقد بودند که وی ایران را از حالت نیمه فئودالی خارج و با ملاکین و زمینداران بزرگ و روحانیان مبارزه خواهد کرد، لذا به حمایت از او برخاستند .
بر اساس همین تحلیل نمایندگان سوسیالیست که در مجلس پنجم شرکت داشتند و همواره از روسها تبعیت می کردند. سلیمان میرزا و پانزده نفر از نمایندگان چپ به هنگام طرح تغییر سلطنت، به پادشاهی رضاخان رای مثبت دادند و به این ترتیب در ایجاد حکومت پهلوی سهیم شدند. رضا خان که با تظاهر به رعایت مذهب و پذیرش نظرات روحانیان و اظهار علاقه مندی به احکام دین و حمایت بخشی از روحانیان که سقوط سلطنت قاجار و استقرار نظم جدید را به نفع جامعه می دانستند، به قدرت رسیده بود از آغاز سلطنت، سیاستی مخالف در پیش گرفت، چنان که مقارن دوره ششم مجلس در مسئله نظام وظیفه با روحانیان روشی مخالفت آمیز آغاز کرد و این روش اجتماع علما را در قم به عنوان اعتراض پیش آورد .

تبدیل محاضر شرع به محاضر رسمی، روحانیان را از امور جاری بازداشت. تفکیک دین از سیاست به صورت یک اصل در آمد و موقوفات در اختیار دولت قرار گرفت. در مسئله تغییر لباس و کشف حجاب و اسلام زدایی تا آنجا پیش رفت که فاجعه مسجد گوهر شاد و کشتار عمومی پیش آمد (1314 ه.ش.). رضاخان به روحانیان دستور داد که آنان نیز لباسهای مخصوص خود را کنار بگذارند و از دخالت در امور اجتماعی جداً احتراز کنند .
مجلس شورای ملی از دوره ششم تا دوازدهم با نظم خاصی ادامه یافت و تبدیل به مرکز منتخبین رضاخان شد. آخرین اقلیت مجلس مربوط به دوره هفتم است. محمد علی فروغی، ‌میرزا حسن خان مستوفی الممالک، مهدیقلی خان هدایت، محمود جم، ‌احمد متین دفتری، ‌علی (رجبعلی) منصور در دوران سلطنت او ماموریت یافتند تشکیل کابینه دهند .

نظمیه رضاشاه با ریاست سرهنگ محمد در گاهی شروع شد و بعد از محمد صادق خان کوپال، سالها محمد حسین آیرم این سمت را بر عهده گرفت و با خشونت و قساوت بسیار و اختیارات فوق العاده نظارت عمومی را به عهده داشت، و در اجرای سیاست شاه از همین طریق بسیاری از مخالفان و حتی موافقانی که رضا خان را در رسیدن به قدرت یاری کردند مثل نصرت الدوله، تیمورتاش، سردار اسعد، اسدی، و در گاهی نابود شدند.  از سال 1310 ه.ش. با تفسیر قانون اساسی ،‌وزیر دادگستری در نقل و انتقال قضات مجاز گردید.

انگلیس که با امتیاز دارسی (1901 م.) نفت را در اختیار داشت، علاقه مند بود که تمدید قرارداد را  از تصویب مجلس بگذراند، لذا در 1310 ه.ش. به یکباره در آمد ناچیز ایران از نفت را به مقدار زیادی کاهش داد. موضوع در جریان مذاکره قرار گرفت اما در 16 آذر 1311 ه.ش. شاه از به نتیجه نرسیدن مذاکرات برآشفت و امتیاز نامه دارسی را در آتش سوزاند و دستور داد مجلس لغو امتیاز دارسی را اعلام نماید. اما شرکت نفت مقابله را تشدید کرد وتبلیغات گسترده ای علیه ایران شروع شد. برای اولین بار در این دوره به زعم مقابله با انگلیس، مردم ابراز خوشوقتی می کردند. انگلیس موضوع را به جامعه ملل ارجاع داد.
با وجود مراقبت دستگاه پلیسی، شورویها عناصر کمونیست را تقویت می کردند تا اینکه در 1308 ه.ش. ژرژ آقاپگف کارمند بازرگانی شوروی در تهران،‌ به سفارت انگلیس پناهنده شد. وی اسرار شبکه جاسوسی شوروی در ایران را فاش ساخت و در این ارتباط اشخاصی دستگیر و روابط با شوروی تیره شد و در قوانین،‌ مجازات سنگینی برای فعالیتهای کمونیستی پیشبینی گردید. در 1316 ه.ش. شبکه کمونیستی دیگری مرکب از 53 ایرانی کشف شد که دکتر ارانی در راس آنان بود که محکومیتهایی پیدا کردند. رضاشاه در 1314 ه.ش. مسافرت یک ماهه ای به ترکیه و ملاقات با مصطفی کمال (آتاترک) رئیس جمهور آن کشور را داشت و تحت تاثیر تحولات ترکیه قرار گرفت. در بازگشت روند حرکت به سوی غرب را تشدید نمود.

در اوایل سلطنت رضاخان کاپیتولاسیون لغو گردید و ارتباط با کشورها گسترش یافت و اختلافات مرزی با همسایگان، به طریق مختلف مرتفع شد. بارها بر حق حاکمیت ایران نسبت به بحرین تاکید شد بدون اینکه اقدام جدی و عملی، ‌که مستلزم مقابله با انگلیس باشد، ‌صورت پذیرد. قرارداد تعیین خط سر حدی ایران و ترکیه با انضمام آرارات شرقی به خاک ترکیه منعقد شد (1311 ه.ش.). قانون تعیین حدود آبهای ساحلی و منطقه نظارت دولت در دریا تصویب گردید ( 1313 ه.ش. ). با افغانستان بر اساس نظری که 45 سال قبل از آن ژنرال ماکلین و کلنل ماکماهون انگلیسی داده بودند،‌ که مستلزم چشم پوشی از بخش وسیعی از خراسان و بلوچستان و سیستان بود، ‌با رای حکمیت دولت ترکیه، قرارداد تعیین حدود امضاء شد (1314 ه.ش.) و بالاخره در جهت هماهنگی سیاست در منطقه پیمان دوستی و عدم تجاوز بین ایران و ترکیه و افغانستان و عراق در کاخ سعد آباد به امضاء رسید ( 1316 ه.ش. ). در مورد رود هیرمند هم در 1318 ه.ش. قراردادی با افغانستان به امضاء رسید .

روابط سیاسی و اقتصادی با آلمان که از مدتها قبل شروع شده بود، پس از نمایان شدن آثار جنگ جهانی اول گسترش بیشتری یافت.
احداث بسیاری از ساختمانها و تاسیسات کشور و از جمله راه آهن به وسیله کارشناسان آلمانی انجام می گرفت.  تاسیس دانشگاه تهران و گسترش مراکز آموزشی و اعزام محصل به خارج و تصویب قوانین غالبا مربوط به این دوره است. پس از به قدرت رسیدن حزب ناسیونال سوسیالیست هیتلری (1933 م.) با شروع جنگ، انگلیسیها مانع حمل کالای آلمان از راه دریا به ایران شدند. آلمان راه شوروی را انتخاب کرد. سیاست بریتانیا قطع رابطه با دولت هیتلری بود اما رضاخان تعلل نشان داد .

در اول تیر 1320 ه.ش. آلمان خاک شوروی را مورد حمله قرار داد. چرچیل با وجود تمامی دشمنی، متحد شوروی شد. مسئله رساندن مهمات به جبهه روسیه فقط از طریق راه آهن ایران حل می گردید، اما مشکل اعلام بی طرفی ایران بود. در 27 تیر 1320 ه.ش. انگلیس و روسیه یادداشتهای مشابهی به ایران تسلیم و از فعالیت آلمانها ابراز نگرانی کردند و خواستند که تعداد آلمانیهای مقیم ایران را به یک پنجم کاهش دهد. پیغام خصوصی انگلیس هم واگذاری راه بود اما از طرف ایران به آن توجه نشد. التیماتوم دو کشور و پیام هیلتر، رضاخان را در وضع بغرنجی قرار داد. وی سیاست دفع الوقت را در پیش گرفت . در سحر گاه سوم شهریور 1320 ه.ش. ایران از شمال و جنوب مورد تجاوز قرار گرفت. ارتشی که تمام هم رضاخان صرف آن شده بود،‌ به هنگام ورود قوای بیگانه توان مقاومت نداشت و از جانب ملت هم مورد حمایت قرار نگرفت و از هم پاشید .

رضا خان ناچار به فروغی متوسل شد که سالها او را کنار گذاشته بود. روسها شدیدا با بودن رضاخان مخالف بودند حتی سخن از بازگشت قاجاریه و تغییر رژیم از سلطنت به جمهوری پیش آمد. اما ظاهرا با مهارت و سوابق فراماسونری فروغی این مسئله منتفی شد و قرار شد رضاشاه از سلطنت کناره گیری کند (تنها راه چاره در آن موقعیت استعفاء، به منظور جلوگیری از فرپاشی ایران و تقسیم آن، بود) و پسرش محمدرضا به سلطنت برسد و به این طریق نفوذ سیاست انگلیس در هیئت حاکمه ایران همچنان باقی ماند. رضا شاه با استعفاء از سلطنت به تبعید رفت .

آرامگاه رضا شاه





نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


دوشنبه 23 تیر 1393 :: نویسنده : بهمن حیدری
نظرات ()

غار ماهیانِ کور، غاری است در استان لرستان، بخش پاپی که در نزدیکی روستایی به نام لون واقع شده است. دو نمونه نادر و منحصر به فرد از ماهیانِ کور در این غار وجود دارد که مشابه آن ها در هیچ نقطه دیگری از دنیا یافت نشده است.این ماهی فاقد قدرت بینایی بوده و به طور کامل کور است و هیچگونه آثاری از چشم خارجی در آنها مشاهده نمی شود و به دلیل این که در آب های زیرزمینی و در تاریکی غارها زندگی می کنند به ماهی کور غار معروف هستند.

چگونگی کشف غار ماهی کور

در سال ۱۳۰۸ ، دو نفر طبیعی دان دانمارکی که به همراه مجریان برنامه راه آهن سراسری تهران - جنوب، در حال اجرا بود به منطقه آمده بودند، پس از بررسی در مورد سر شاخه رود سیرم و جویبار به یک حفره آبی در نزدیکی روستای لون می رسند و در آنجا با یک نوع ماهی کور مواجه می شوند.آن‌ها چند نمونه ازاین نوع ماهی را به کشورشان انتقال می دهند و به نام ماهی کور ایرانو سیپریس به ثبت می رسانند، اما ظاهرا از افشای محل کشف ماهی‌ها خودداری میکنند....

تیم تحقیقاتی، اکتشافی یک محقق انگلیسی به نام آنتونی جان اسمیت از جانب دانشگاه آکسفورد، روز ۲۶ خرداد ماه سال ۱۳۳۰ به دنبال کشف محل ماهی کور به ایران و به شهر کرمان سفر می کند، اما پس از سه ماه تحقیق با دست خالی به انگلیس باز می گردد. ۲۶ سال بعد متوجه می‌شود که ماهی مورد نظرش نه در قتات‌های کرمان بلکه در کوه‌های زاگرس وجود دارد و بر این اساس در سال ۱۳۵۶ به دنبال رد پای دانمارکی‌ها به منطقه پاپی لرستان سفر می‌کند و موفق به کشف محل ماهی کور می‌شود و چند نمونه از آن‌ها را با خود به انگلیس می برد.

در میان ماهیانی که اسمیت در سفر دوم خود به انگلیس برده است، یک نمونه نظیر همان نوعی است که قبلا دانمارکی‌ها کشف کرده و به نام ایرانو سپریس به ثبت رسانده اند. اما نمونه دوم از یک گونه دیگر است که توسط اسمیت کشف شده، بنا بر این با نام وی و تحت عنوان پاراچوبیتس اسمیتی به ثبت می رسد.

اسمیت چند سال بعد و برای بار سوم ولی این بار با یک تیم غواصی زبده به ایران می آید و در داخل حوضچه درون غار به کاوش بیشتری می پردازد و موفق به یافتن تعدادی ماهی کور دیگر می شود. نکته این که ظاهرا آقای اسمیت نیز هیچ نشانی از محل این غار به دست نداده و تنها در کتابی که بعداً تحت عنوان ماهی سفید کور ایران تالیف می کند.


مشخصات ماهیانِ کور این غار

زیستگاه این ماهی در آب‌های زیرزمینی است. در غار ماهی کور به دلیل اینکه دهانه این غار به سطح آب‌های زیرزمینی اتصال دارد، این امکان را به وجود آورده که ماهی کور در طول شب‌ها به نزدیکی سطح آب در دهانة غار می‌آید. این ماهی تنها روزهای گرم سال در نزدیکی آب‌های سطحی زمین دیده می‌شود. دمای آب محل زندگی این ماهی از ۵ تا ۲۸ درجه سانتیگراد متغیر است.

گونه اول ماهی کور غار، با نام علمی « iranocypris typhlops » از خانواده کپور ماهیان است. این گونه که ۴ تا ۵ سانتی متر طول دارد دارای دو جفت سبیلک است که یک جفت آن روی لب بالا و جفت دیگر در گوشه دهان قرار دارد. سر این ماهی تا حدودی پهن است و هیچ اثر خارجی از چشم در آن دیده نمی شود. رنگ ماهی در حالت زنده صورتی است. تعداد کمی فلس در پشت باله سینه ای آن وجود دارد. دندان‌های حلقی دو ردیفه و مخروطی شکل هستند.

گونه دوم ماهی کور غار، با نام علمی « paracobits smithi » از خانواده سگ ماهیان است. این نوع ماهی علاوه بر این که از داشتن چشم محروم است، رنگدانه و فلس هم ندارد. سه جفت سبیلک دارد که دومین جفت از آن‌ها به خوبی رشد کرده و به انتهای سومین جفت می رسد. متوسط طول بدن آن‌ها ۴۵ میلیمتر گزارش شده است.
ارزش علمی و تحقیقاتی ماهی کور

ماهیان کور به لحاظ شیلاتی فاقد ارزش اقتصادی هستند، اما به عنوان منابعی از ذخائر ژنتیکی نادر، در بسیاری از پژوهشکده‌ها مورد ارزیابی و مطالعه قرار گرفته اند و یا به عنوان ماهی‌های زینتی شگفت انگیز و زیبا در موزه‌های حیات وحش و اکواریم‌ها در معرض دید علاقه مندان قرار داده می شوند.

خطر انقراض

ماهی کور غار در ناحیه‌ای دورافتاده قرار گرفته است و از نظر دسترسی بسیار مشکل است و این امتیازی برای این ماهی به شمار می‌آمد ولی برخی افراد این دردسر را می‌پذیرند که خود را به دهنه غار رسانده و ماهی‌هایی که به سطح آب می‌آیند را صید کنند به این جهت که در آکواریوم نگهداری کنند و برخی نیز آنها را به قیمت‌های بالا خرید و فروش می‌کنند.
دست نوشتی از یک لر در وصف غار ماهی کور

منطقه بین دورود و اندیمشک( جنوب لرستان و شمال خوزستان) یکی از مناطق بکر ایران است که به علت کوهستانی بودن هنوز راه آسفالت ندارد و راه ارتباطی روستاهای آن منطقه راه آهنی است که رضا شاه 70 سال پیش در این منطقه کشیده. این ناحیه جاذبه های متعددی دارد که بعضی از آنها بسیار معروف هستند، نظیر: آبشار بیشه، آبشار شوی، دریاچه گهر، آبشار نوژیان و … . و اما غار ماهی های کور.       

از اندیمشک که با قطار به سمت دورود حرکت کنیم بعد از گذراندن ایستگاه های دوکوهه، گل محک، شهبازی، تله زنگ و تنگ پنج به ایستگاه تنگ هفت می رسیم که روستای کوچکی است. در این ایستگاه فقط قطار محلی دورود-اندیمشک و قطار عادی اهواز-تهران توقف دارند. این روستا یک مغازه سوپری کوچک هم دارد. هم اکنون در روستای تنگ پنج ، بساط سد سازی بر روی رودخانه بختیاری گسترده است و همه این مناطق در حال جنب و جوش هستند. کارگاهی هم در نزدیکی روستا برقرار بود که در حال عملیات جاده سازی برای سد بختیاری بودند. مسیر جاده در حال ساخت اینگونه است:

خرم آباد-چمشک-امامزاده سید علی-سیرم-لون-تنگ هفت-تنگ پنج.

و آیا بعد از ساخت این جاده اثری از طبیعت زیبای این منطقه باقی خواهد ماند؟؟

اما نحوه رفتن به غار ماهی کور :

باید در ایستگاه تنگ هفت از قطار پیاده شوی و بعد در امتداد  رودخانه سزار (sezar)همراه با ریل راه آهن پیش بروی تا پس از یک ساعت و نیم  به پل سیرم (sirom) میرسیم. این پل بر روی رودخانه سیرم قرار گرفته و پل با عظمتی است که همچون دیگر پل های زمان رضا شاه فقط از سنگ و سیمان، بدون هیچ آرموتوری ساخته شده. اینجا در واقع محل تلاقی رودخانه سیرم (که رود کوچکی است) با رودخانه عظیم سزار است. از اینجا وارد راه مالرویی میشویم که تقریبا در امتداد رودخانه سیرم قرار گرفته.
 
 پس از یک ساعت به  موردهای سبز می رسیم که نشان دهنده روستای لون (lavan) هستند. روستای لون تنها از یک خانوار تشکیل شده. قبلا روستای بزرگتری در این نزدیکی بوده که متروک شده. بیشتر جمعیت اینجا عشایری است. کمی پس از روستای لون در جوار قبرستان روستای لون ، اتاقکی است مشهور به امامزاده رضا و درکنار آن چشمه های پر آب و باغات انار و میوه های دیگر.

 در تنگ هفت به ما گفتند که تا لون و غارماهی های کور امن هست و از آنجا به بعد، بهتر است که نروید. از چشمه ها تا غار ماهی های کور که در دامنه کوه واقع شده راهی نیست. حدود نیم ساعت. در نزدیکی این غار هم تابلویی فلزی نصب شده که بر روی آن نوشته شده اثر ملی طبیعی. در واقع ما فقط میتوانیم دهانه این غار را ببینیم. این غاری زیرزمینی که به یک منبع آب اتصال دارد و فقط با  وسایل غواصی میتوان به درون آن رفت . اما این غار به این علت مشهور شده که درون آن نوعی ماهی زیست میکند که کور است و بدنی تقریبا شفاف دارد. اگر چندی کنار دهانه غار بنشینی شاید بتوانی یکی را بگیری. ولی لطفا آزادش کنید، چرا که این ماهی در معرض انقراض است.

کلا این منطقه طبیعت بسیار زیبایی دارد که واقعا دیدنی است، مخصوصا در فصل بهار. پایین امامزاده پرتگاهی است که در پایین آن رود سیرم جریان دارد. در اطراف غار هم آبشارکهای زیبا و موردهای سرسبز قرار دارد





نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


دوشنبه 23 تیر 1393 :: نویسنده : بهمن حیدری
نظرات ()

انسان‌های اولیه که دسته جمعی می‌زیستند، نیازی به تعویض کالا نداشتند. بعد از به وجود آمدن طوایف و قبایل مبادله‌ی کالا به کالا رواج یافت. مبادله‌ی کالا به دلایلی با مشکلاتی همراه بود. برای رفع مشکلات ابتدا از فلز برای مبادله استفاده کردند و پس از مدتی به فلزات گران‌بها و سبک وزن، از جمله طلا، نقره و مس رو آورند.

یک تومانی دوره ناصر الدین شاه قاجار  معادل 2.300.000ریال امروز

در بیشتر کشورهای شرقی و آسیایی، فلزی که در مبادله‌ی کالا از آن استفاده می‌شد، حلقه‌ای شکل بود. و در سه هزار سال پیش از میلاد از آن استفاده می‌کردند که می‌توان آن را قدیم‌ترین وسیله‌ی مبادله، پیش از اختراع سکه، دانست. در کاوش‌های شوش حلقه‌هایی از ویرانه‌های معابد، از دوهزار سال قبل از میلاد، به دست آمده است. استفاده از فلزات سبک وزن و کم حجم و گران‌بها، که معاملات را سهل و ممکن می‌ساخت، مورد قبول عامه قرار گرفت.

بدین ترتیب مرحله‌ی پیدایش پول آغاز شد....


 

واژه‌ی پول

پول از کلمه‌ی یونانی Obolos گرفته شده و آن سکه‌ای بود برابر یک ششم درهم یا دراخم. کریستین سن معتقد است کلمه "پول" در زمان اشکانیان به ایران راه یافته است.
"سکه" نام دستگاه آهنینی بود که برای مهر زدن بر پول‌هایی که در میان مردم رایج و با آن معامله می‌کردند، به کار می‌رفت. بعدها آن را اثر مهری می‌نامیدند که روی سکه‌های حک می‌شد.
بنابراین سکه عبارت است از یک قطعه فلز به وزن معین که روی آن علامت رسمی دولت، یا حکومتی که عیار و وزن آن و ارزش آن را تعهد می‌کند، قید شده است.



سکه در ایران در دوره ی هخامنشی

بی‌شک پیش از دولت هخامنشی و تصرف لیدی در سال ۵۶۴ قبل از میلاد ایرانیان به اختراع پول اقدام کرده و در کشور خود رواج داده بودند. پس از سقوط لیدی به دست کوروش، "یونا" یکی از ساتراپ‌نشین‌های هخامنشی شد که در "ساردس" کارگاه ضرب سکه بود و در زمان کوروش کبیر خشایارشاه و کمبوجیه در آن ضرب سکه می‌کردند.
داریوش بزرگ سومین شاهنشاه هخامنشی (۵۲۱-۴۸۵ قبل از میلاد) بر آن شد پولی ضرب کند که در همه جا پذیرفته شود و در سراسر کشور اعتبار داشته باشد و بر خلاف مسکوکات قبلی فقط ارزش محلی نداشته باشد. زیرا سکه‌هایی که در آن زمان در ایران رواج داشت، هیچ‌یک از آن شاهنشاهان هخامنشی نبود

نخستین سکه‌ای که از آن زمان باقی مانده سکه داریوش است که شهرت جهانی دارد. این سکه را یونانی‌ها "دریکوس" یعنی "داریوش" می‌نامند که آن را نباید با کلمه‌ی زرینه و درینه یکی تصور کرد. سکه‌ی داریوشی از زرناب بود. در زمان هخامنشیان هیچ‌یک از حکام و پادشاهان محلی حق نداشتند بدون اجازه‌ی داریوش به نام خود سکه زنند، فقط اجازه داشتند با اجازه‌ی داریوش سکه‌ی نقره بزنند، چرا که ضرب سکه‌ی طلا در انحصار مرکز بود. نخستین سکه‌ی داریوش احتمالا در سال ۵۱۶ قبل از میلاد ضرب شده است.
پس از فتح یونان به دست سپاهیان ایران و اختلاط ایران و یونان، واژه‌ی درم در ایران متداول شد که اصل آن دارشم (دراخم) یونانی است و ایرانیان آن را درم گفتند که نام پول بود و اعراب بعدها این واژه را از ایرانیان اقتباس کردند. از مسکوکات دوره‌ی هخامنشی، به جز دریک شکل یا سیکل، درم؛ کرشه را می‌توان نام برد. واحدهای کوچک‌تر مسکوک زر، نیم‌ستاتر و یک‌سوم‌ستاتر نامیده می‌شدند.



سکه در دوره‌ی اشکانی

با غلبه اسکندر بر ایران سکه‌های طلا کمیاب و از جریان خارج شد. در آن زمان دیگر در ایران طلا ضرب نمی‌شد. سلوکی‌ها در معاملات داخلی خود سکه‌های نقره به کار می‌بردند و اشکانیان نیز به تقلید از سلوکیان از پول نقره استفاده می‌کردند. اشکانیان از نقره و مس و مفرغ نیز سکه می‌زدند. جنس برخی از این سکه‌ها از برنج بود که روی آن لعابی از مس داده بودند.
سکه‌های این دوره دو نوع بود: نوع اول مسکوکات نقره‌ی چهاردرخمی با تعدادی مسکوک مسی؛ و نوع دوم یک‌درخمی نقره و مسکوکاتی از مس. نوع اول سکه‌ها در شهرهای یونانی‌نشین و نوع دوم در مراکزی که تحت حکمرانی مستقیم پارت‌ها بود، ضرب می‌شد.



مسکوکات دوره‌ی صفوی

سکه‌های عصر صفوی از طلا، نقره و مس بود. سکه‌های زمان شاه عباس "عباسی" نامیده می‌شد. این سکه‌ها نخست از جنس نقره بود. هر پنجاه‌عباسی را یک "تومان" می‌گفتند، که ده‌هزار دینار قیمت داشت. در این دوره مسکوک طلا وجود نداشت. فقط سکه‌های طلا را که "شاهنشاه" نام داشت، هنگام جلوس شاه بر تخت سلطنت و در جشن نوروز ضرب می‌کردند. این سکه‌ها در میان مردم رواج نداشت و آن را اشرافی نیز می‌گفتند. علت این نام‌گذازی بهای زیاد آن‌ها بود.

سکه‌های رایج این دوره "غزبیگی" یا "غازبیگی" برابر پنج‌دینار یا یک‌دهم شاهی؛ "بیستی" معادل بیست‌دینار یا دوپنجم شاهی؛ "پول سیاه" یا "قراپول" معادل بیست‌وپنج دینار یا نیم‌شاهی؛ "شاهی" معادل پنجاه دینار؛ و "عباسی" معادل دویست دینار یا چهارشای بود. تا انتخاب ریال به منزله‌ی واحد پول در ایران، در سال ۱۳۰۸ شمسی و حتی سال‌ها بعد از آن، از این واحدهای پولی استفاده می‌شد.
پس از صفویه نیز از این مسکوکات استفاده میکردند. در دوره‌ی نادشاه واحد پولی به نام "نادری" وجود داشت، که ارزش آن ده‌شاهی بود.



مسکوکات دوره‌ی قاجاریه

واحد اصلی پول قاجار تومان، قران و شاهی بود. تومان واژه‌ی ترکی ایغوری است به معنی ده‌هزار که در تقسیمات لشکری هر ده‌هزار سرباز تومان و فرمانده‌ی آنها امیرتومان نامیده می‌شد. تا پیش از قاجار از این واحد پولی استفاده نمی‌شد. در دوره‌ی مغول ده‌هزار دینار را برابر تومان می‌دانستند. کسروی یک‌تومان مغول را برابر صدهزار تومان امروز می‌داند. تونان طلا اولین بار در زمان فتحعلی‌شاه قاجار ضرب شد.
وزن آن در ۱۲۲۴ قمری (۱۱۸۸ شمسی) یک‌مثقال و یک‌ششم مثقال بود. در سال ۱۲۹۸ قمری در زمان ناصرالدین‌شاه، وزن طلای تومان کاهش یافت و ارزش آن برابر ده‌قران نقره یا ده‌هزار دینار شد. اما سکه‌ای به نام دینار وجود نداشت. در سال ۱۳۰۸ شمسی که آحاد پول ایران تغییر کرد، تومان به معنای ده ‌ریال شد که هنوز هم این لفظ رایج است.
در زمان فتحعلی‌شاه، سکه‌ی نقره‌ی جدید، یعنی "قران" متداول شد، که معادل یک‌دهم تونان و پنج‌عباسی یا بیست‌شاهی بود. در این زمان شاهی به صورت سکه‌ی مسی در آمده بود. بنابراین سه شکل سکه در ایران رایج بود: تومان‌های طلا، قران نقره و شاهی مسی. ولی پول رایج سکه‌های نقره بود.

پول دوره‌ی قاجار تا اوایل دوره‌ی پهلوی رایج بود. اما طلا پشتوانه‌ی پول نبود. در سال ۱۳۰۸ شمسی طلا پشتوانه‌ی پول شد. مسکوک نقره‌ی یک‌ریالی به نمایندگی ریال طلا در کشور رایج و قران برچیده شد؛ مسکوک نقره، نیم‌ریالی، دوریالی و پنچ‌ریالی شد.
ریال در اصل واژه‌ی اسپانیایی است و آن نام سکه‌ی نقره‌ای رایج در آن سرزمین بود که به معنی "شاهی" است. این واژه مترداف "رویال" (Royal) انگلیسی و "رگالیس" لاتین است که آن هم به معنای شاهی است و از ریشه "رکس" (Rex) یعنی شاه است.
از مسکوکات قانونی طلا در ایران در دوره‌ی رضاشاه، سکه‌ی پهلوی است که بر اساس قانون مصوب سال ۱۳۱۰ شمسی در مجلس شورای ملی، که برای تعیین واحد و مقیاس پول ایران به تصویب رسید، سکه‌ پهلوی طلا به ارزش صدریال ضرب شد. این سکه دارای عیار ۹۰۰ در هزار بود و با عکس شیر و خورشید و پادشاه مزین شده بود.
پس از انقلاب ۱۳۵۷ در بهار ۱۳۵۸ سکه‌ی طلای ایرانی ضرب شد که به نام "بهار آزادی" که دارای همان عیار پهلوی است. مسکوکات ریال نیز در این دوره ضرب و اسکناس نیز مانند زمان پهلوی منتشر شد.


نشر اسکناس

مدیریت بانک در ایران را ایران ‌شناسان بنام نظیر هوتم شیندلر و ژوزف رابیو بر عهده داشتند. با ابتکار رابیو بانک شاهنشاهی اقدام به چاپ اسکناس‌های کوچک کرد و هم از این راه وارد زندگی روزمره مردم شد و سود سرشاری کسب کرد. اسکناس در آغاز قرار بود با پشتوانه‌ی طلا چاپ شود، اما بعدها با پشتوانه‌ی نقره به چاپ رسید و نیز می‌بایست پشتوانه طلا برابر هفتاد درصد اسکناس‌های در گردش باشد که بعدها به رقم پنجاه درصد و پس از آن به سی درصد تبدیل سد؛ که در حقیقت هفتاد درصد اسکناس‌ها یدون پشتوانه بود، که این کار سود سرشاری برای بانک در بر داشت.

 

تاریخچه اسکناس

 کلمه اسکناس یا پول کاغذی از زبان روسی وارد زبان فارسی شده است. گفته‌می‌شود سابقه انتشار اسکناس در ایران قدمتی بیشتر از اروپا دارد. در سال 690 هجری کیخانوخان امیر مغولی که در ایران حکومت می‌کرد و وزیر او صدرجهان زنجانی در اثر عیاشی و بذل و بخشش‌های بی‌حساب خزانه را از درهم و دینار خالی کردند. ضمناً در عصرایشان رواج بیماری وبای گاوی به اقتصاد جامعه زیان فراوانی وارد کرده بود.

به منظور چاره‌اندیشی برای تامین کسری مخارج به راهنمایی یکی از نزدیکان وزیر به نام عزالدین مظفر که از سابقه انتشار اسکناس در چین خبر داشت، پول کاغذی منتشر شد. این اسکناس یک قطعه کاغذ مستطیل شکل بود که چند کلمه به خط ختائی در اطراف آن نوشته می‌شد و بر بالای آن با خط خوش جمله «لا اله الا الله محمد رسول الله» را می‌نوشتند.

انتشار مجدد اسکناس در ایران مربوط به سال 1889 (1267 شمسی) و پس از انعقاد قرارداد تاسیس بانک شاهی بین بارون ژولیس رویتر و دولت ایران است.
پس از تاسیس بانک ملی ایران به‌طوریکه بعدا خواهیم دید کوشش زیادی برای پس گرفتن اجازه انتشار اسکناس از بانک شاهی به‌عمل آمد و بالاخره در خرداد 1309 (30 مه 1930) این امتیاز از بانک شاهی بازخرید و در اسفند 1310 به موجب قانون به بانک ملی ایران واگذار گردید.

یک بانک انگلیسی به‌نام بانک جدید شرق در سال 1267 (قبل از تاسیس بانک شاهی) در ایران اقدام به تاسیس شعبی کرده بود. مرکز اصلی این بانک در لندن و شعبه اصلی آن در هندوستان قرار داشت. شعب بانک در تهران، مشهد، تبریز، رشت، اصفهان و بوشهر دایر بود.

 همزمان با واگذاری امتیاز شاهی (1889)، امتیاز مشابهی به یک تبعه روسیه به‌نام لازارپلی یا کف داده شد که بانک استقراضی روسی بعدی را به‌وجود آورد. سرمایه بانک 1875000 روبل طلا بود. در سال 1899 میلادی سهام بانک توسط دولت روسیه اخذ و سرمایه آن تا 30 میلیون روبل افزایش یافت و شعبه‌ای از بانک دولتی روسیه گردید.

در جوامع مختلف، برخی کالاهای خاص دارای ارزشی بیش از بقیه بودند و عملاً به عنوان معادل‌های پول در مبادلاتمورد استفاده قرار می گرفتند. با این تفاوت که کمی از پول بزرگتر بودند و در جیب - البته اگر جیبی وجود داشت - جا نمی‌شدند!

به‌عنوان مثال، این کالای با ارزش در یونان قدیم، گاو نر؛ در سریلانکا فیل و در برونئی جمجمه انسان بود!با پیشرفت تمدن بشری، به تدریج فلزات و اشیای زینتی و از جمله طلا و نقره به‌عنوان معادل‌های پول به‌کار رفتند و به دنبال آن، برای اولین بار در«لیدی» (آسیای صغیر)، سکه ضرب شد.

اولین سکه ایرانی هم در زمان داریوش و از جنس طلا ضرب شد که نویسندگان یونانی آنرا به نام خود داریوش، «دریکوس» می‌نامند. پس از ضرب سکه سالیان طولانی سپری شد تا بشر به فکر استفاده از اسکناس افتاد.

چینی‌ها اولین کسانی بودند که در اواسط  قرن دهم میلادی چیزی شبیه به اسکناس ابداع کردند و نام آنرا چاو گذاشتند ولی اولین اسکناس تقریباً امروزی، در 5 ژانویه سال 1691 میلادی در بانک استکهلم چاپ شد و هم اکنون در موزه این بانک نگهداری می‌شود.

 این ابتکار بعدها در سایر کشورهای دنیا هم متداول شد و اسکناس‌های کاغذی جای سکه را گرفتند.ریشه لغت اسکناس، «آسی‌نیا»‌ی فرانسوی است که در زبان فارسی با تغییر لفظی در دوران فتحعلی شاه قاجار، به صورت اسکناس در‌آمد.

در اواخر قرن هفتم هجری (اواخر قرن 13 میلادی)، خالی شدن خزانه کیخاتو - ایلخان مغول در ایران- فکر او و وزیرش صدر جهان را به خود مشغول کرده بود. عزالدین مظفر از نزدیکان صدر جهان که از وجود پول کاغذی در چین خبر داشت، به کیخاتو پیشنهاد داد که پول کاغذی را در ایران رواج دهد. کیخاتو هم دستور داد که مردم زر و سیم را به «چاوخانه» تحویل دهند و بجای آن پول کاغذی «چاوه» بگیرند. این دستور باعث ناراحتی  شدید مردم شد و چنان آشوبی به وجود آورد که کیخاتو بلافاصله مجبور شد این فرمان را لغو کند و به این ترتیب، انتشار اولین اسکناس ایرانی بدون اینکه جریان کامل پیدا کند متوقف شد.

اما اولین اسکناس رسمی ایران توسط بانک شاهنشاهی ایران - که طبق قرارداد رویتر، حق انحصاری نشر اسکناس به آن اعطا شده بود - انتشار یافت. این اسکناس‌ها در ابتدا چندان مورد اقبال عمومی قرار نگرفت و بنابراین از طرفی دولت انگلستان، اسکناس‌های دولت شاهنشاهی را تضمین کرد و از سوی دیگر مجلس شورای ملی، با تصویب قانونی، استفاده از اسکناس‌های دولت شاهنشاهی  را اجباری کرد.

بانک شاهنشاهی تا سال 1309 هجری شمسی به فعالیت خود در زمینه نشر اسکناس ادامه داد. در این سال، امتیاز حق انحصاری نشر اسکناس، به مبلغ 200 هزار لیره انگلیس توسط دولت ایران خریداری شد و به بانک ملی ایران واگذار گردید و اولین اسکناس بانک ملی، در اول فروردین ماه سال 1311 (تنها 75 سال قبل) منتشر شد.

بانک ملی تا سال 1339 اقدام به نشر اسکناس کرد ولی در آن سال، با تاسیس بانک مرکزی ایران، حق انحصاری نشر اسکناس به بانک مرکزی محول شد. با این توضیح که چاپ اسکناس تا سال 1362 در خارج از کشور (عمدتا در کشور انگلستان)و به سفارش ایران انجام می‌شد و از آن سال، چاپ اسکناس در کشور شروع شد. ضمن اینکه تا حدود 6 سال پیش، کاغذ اسکناس به‌طور کامل از خارج از کشور وارد می‌شد که با تأسیس کارخانه تولید کاغذ اوراق بهادار، تمامی اسکناس ها روی کاغذ ایرانی به چاپ می رسد .
اسکناس یکی از مخترعات مردم چین است و آن در این مملکت از اواخر قرن دهم میلادی معمول شده است و اول کسی که به انتشار آن پرداخته تایی تسو نخستین امپراطور سلسله معروف سونگ است که در 960 میلادی برابر 349 هجری قمری تاسیس یافته و افراد آن در چین جنوبی سلطنت می کرده اند.

دویست سال بعد از وضع پول کاغذی در چین چون در تکثیر آنها راه افراط رفته و علاوه بر پایتخت در بلاد دیگر نیز به این کار دست زده بودند قیمت پول های کاغذی تنزلی فاحش کرد و به کلی از اعتبار سابق افتاد، پادشاه مغول «قوبیلای قاآن» برادر هولاکوخان نیز پول کاغذی یا اسکناس را رایج نموده است که آن را چاو می نامیدند،مارکوپولو و ابن بطوطه سیاح مراکشی که تقریباً هر دو در یک زمان چین را سیاحت کرده اند در سفرنامه های خود پول کا غذی را وصف کرده اند در فرهنگ معین آمده است :

1ـ اسکناس نوعی کاغذ بهادار است که بهای وی بر روی آن نوشته شده و برای خرید و فروش به کار می رود (پول کاغذی).

2ـ اسکناس کاغذ رایجی که بانک مرکزی به جای مسکوک طلا و نقره در دسترس مردم  می گذارد و معادل آن پشتوانه ای در خزانه خود و تحت نظر اولیای دولت نگاه می دارد، دراصطلاح حقوقی اسکناس سفته ای است به عهده بانک که به رؤیت و در وجه حامل است و مشمول مرور زمان نمی شود و سودی هم به آن تعلق نمی گیرد.

بانکی که اسکناس صادر می کند معادل مبلغی روی آن ذکر شده مدیون می باشد و متعهد است که آن را به فلزی که رواج قانونی دارد تبدیل کند. در زمان انقلاب فرانسه مجلس ملی آن کشور قانونی وضع کرد که به موجب آن کلیه اراضی متعلق به دولت به تصرف دولت در آمد و ملی گردید. به وثیقه اراضی مزبور دولت پول کاغذی منتشر کرد که (آسینیا) نامیده می شد و مفهوم آن این بود که کاغذهای مزبور به امضای دولت رسیده و تضمین شده است.

چندی بعد که در روسیه هم پول کاغذی رواج گرفت لغت فرانسوی آسینیا برای پول کاغذی انتخاب شد و با مختصر تحریفی در تلفظ آن اسکناس شد این لغت اسکناس در زمان فتحعلی شاه به ایران وارد شد و نام پول کاغذی اسکناس گردید در قرن هفتم هجری یک نوع پول کاغذی در ایران متداول گردیدکه آن را (چاو) می گفتند اسکناس به صورت امروزی از سیصد سال قبل در اروپا مرسوم شد و امروز قسمت عمده پول اغلب کشورها را اسکناس تشکیل می دهد در ایران تا سال 1889 میلادی که بانک شاهنشاهی تشکیل شد پول رایج کشور مسکوک نقره و طلا بود در آن سال به موجب فصل سوم امتیازنامه بانک نشر اسکناس در سرتاسر ایران منحصراً به بانک شاهی ایران تعلق گرفت و به موجب همین فصل مقدار آن نبایستی از هشتصد هزار لیره انگلیسی تجاوز کند.

در سال 1890 اسکناس جدید بانک با سرلوحه فارسی و علامت شیر و خورشید و عکس ناصرالدین شاه و ذکر ارزش آن نشر شد مجموعاً بانک شاهنشاهی چهل سال در ایران اسکناس منتشر کرد تا این که در تاریخ 23 اردیبهشت 1309حق انتشار اسکناس از آن بانک سلب ودر مقابل دویست هزار لیره به بانک ملی ایران واگذار گردید. اسکناس بانک ملی ایران در سال 1310رواج یافت و اولین اسکناس با عکس رضاشاه و امضای دکترلیند نبلات (مدیر کل بانک) و دکتر علامیر (بازرس دولت) به جریان گذاشته شد (مصاحب) پول کاغذی را در سال 692 هجری در ایران تقلید کرده اند. این پول کاغذی را (چاو مبارک) خواندند که بر بالای این اسکناس کلمه شهادتین را نوشته بودند به قول رشید الدین فضل ا …و به قول وصاف در ماه ذی القعده سال 693 اول بار چاو در تبریز منتشر گردید که موجب حوادثی گردید که در کتابهای تاریخ مذکور است.

تقلید دیگری در هند توسط «سلطان محمد تغلق شاه» (752-725) انجام گرفت. ولی این سلطان بخشنده جاه طلب که دخلش به خرجش نمی رسید به خیال افتاد که به جای چاو کاغذی (مس) را عوض زر و سیم رایج سازد ولی سکه مسی نتوانست جای طلا و نقره را بگیرد و پس از چندی مورد قبول مردم واقع نشد و از اعتبار افتاد اولین پول کاغذی یا اسکناس درسال 1307 قمری به توسط بانک شاهنشاهی در ایران انتشار و نام اسکناس یافت. آخرین اسکناسی که در ایران منتشر شده اسکناس ١٠٠ هزار ریالی است که اخیراً رایج گردیده است. 

 

سیر تکاملی اسکناس در ایران

▪ اسکناس در زبان فرانسه Assignas نامیده می شود که به معنی تضمین پرداخت وجه از طرف دولت بوده است.روسها به آسیگناف می گفته اند که این کلمه در زمان حکومت فتحعلی شاه قاجار در ایران بصورت اسکناس در آمد.

▪ قدیمی ترین اسکناس شناخته شده در ایران،اسکناس یک درهمی،منقش به لااله الاالله و محمد رسول الله می باشد که در زمان فرمانروایی کی تون مغول به سال ۶۹۳ هجری قمری در تبریز به چاپ رسیده و به نام چاو مبارک موسوم بوده است.

▪ اولین بانکی که اسکناسهای ایران را چاپ می کرده،بانک جدید شرق بود که مرکزش در لندن و در آسیا عملیات بانکی داشته است.اسکناس های چاپ شده توسط این بانک در بانک بازرگانی ایران انتشار می یافت.مبلغ این اسکناسها از ۵ قران به بالا بوده است.

▪ در سال ۱۲۶۷ هجری قمری امتیاز نشر اسکناس از بانک جدید شرق به بانک شاهی انتقال یافت.بانک شاهی حق انتشار اسکناس یعنی توزیع آن را داشته و چاپ توسط بانک جدید شرق صورت می گرفته و سیاست های پولی نیز بعهده همین بانک بود.

▪ در سال ۱۲۵۸ هجری شمسی،نمایندگان نخستین مجلس شورای ملی خواستار تاسیس بانک ملی شدند.

▪ سال ۱۳۰۶ شمسی بانک ملی به نصویب می رسد و در ۱۷ شهریور ۱۳۰۷ شروع به کار می کند.از جمله سیاست های این بانک خارج ساختن کنترل اقتصاد پولی ایران از دست خارجی ها بود.

▪ سال ۱۳۱۰ شمسی اسکناس های چاپ شده قبلی از جریان خارج شدند.به موجب ماده ۵ قانون اصلاح(قانون واحد ومقیاس پول) حق انحصاری انتشار اسکناس به مدت ۱۰ سال به بانک ملی واگذار شد. از آن پس تعیین نوع طرح و مبلغ،نوع اسکناس و تعداد آنها را بانک ملی تعیین می کرده و در لندن چاپ می شد.

▪ نشر اسکناس از سال ۱۳۳۹ از بانک ملی به بانک مرکزی سپرده شد.

▪ سازمان تولید اسکناس از سال ۱۳۵۱ تاسیس و طرح تاسیس چاپخانه ای برای چاپ اسکناس تهیه شد.

▪ سال ۱۳۶۱ ساختمان چاپ اسکناس تکمیل و چاپ اسکناس به صورت آزمایشی با چاپ اسکناسهای ۲۰۰ ریالی بطور رسمی در ایران آغاز شد.

▪ در سال ۱۳۶۷ با راه اندازی دو خط تولید دیگر،خط تولید اسکناس به ۴ واحد رسید و از آن پس تمامی اسکناسهای جمهوری اسلامی ایران در داخل چاپ می شود.

▪ در سال ۱۳۶۸ با توجه به واردات کاغذهای مورد نیاز از خارج،طرح ساخت کارخانه تولید کاغذ اسناد بهادار مطرح می شود.

▪ در سال ۱۳۷۶ عملیات اجرایی پروژه کارخانه تولید کاغذ اسناد بهادار آغاز می شود.

▪ در سال ۱۳۸۱ این کارخانه پس از پشت سر گذاردن تولیدات آزمایشی به بهره برداری کامل رسید.

 

عکس اسکناس های قدیمی و ارزش ریالی آن در حال حاضر

پنج ریالی دوره رضا شاه پهلوی  معادل 389.000ریال امروز



  ده ریالی دوره رضا شاه پهلوی معادل 771.000ریال امروز



بیست ریالی دوره رضا شاه پهلوی  معادل 1.542.000ریال امروز



صد ریالی دوره رضا شاه پهلوی معادل 7.714.000ریال امروز



پانصد ریالی دوره رضا شاه پهلوی معادل 38.570.000ریال امروز





نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


دوشنبه 23 تیر 1393 :: نویسنده : بهمن حیدری
نظرات ()

aksneveshte www.patugh.ir 110 خنده دارترین عکس های با شرح

 

خداحافظی احمدی‌نژاد با لاریجانی   احوالپرسی در مجلس : بزن قدش آیت‌الله رفسنجانی و مهدی هاشمی در سفر حج حدادعادل و احمدی‌نژاد خندان در کنار هاشمی‌رفسنجانی تقلب ناطق‌نوری از دست آیت‌الله جنتی  احترام نظامی قالیباف به حدادعادل/ ۱۳۸۳   برادران خاتمی در هنگام تماشای بازی پرسپولیس   زهرا اشراقی، همسر محمدرضا خاتمی نایب رییس سابق مجلس، با انتشار [...]

خداحافظی احمدی‌نژاد با لاریجانی  

5) منتخبی از عکس های جالب و دیدنی روز اینترنت دی ۱۳۹۱

احوالپرسی در مجلس : بزن قدش

5) منتخبی از عکس های جالب و دیدنی روز اینترنت آبان ۱۳۹۱

غش کردن صیدعیسی دارایی نماینده مردم اندیمشک در صحن علنی مجلس شورای اسلامی در حین مراسم سوگواری

5) منتخبی از عکس های جالب و دیدنی روز اینترنت آبان ۱۳۹۱

5) منتخبی از عکس های جالب و دیدنی روز اینترنت آبان ۱۳۹۱

5) منتخبی از عکس های جالب و دیدنی روز اینترنت دی ۱۳۹۱

آیت‌الله رفسنجانی و مهدی هاشمی در سفر حج

 

حدادعادل و احمدی‌نژاد خندان در کنار هاشمی‌رفسنجانی

5) منتخبی از عکس های جالب و دیدنی روز اینترنت دی ۱۳۹۱

تقلب ناطق‌نوری از دست آیت‌الله جنتی 

5) منتخبی از عکس های جالب و دیدنی روز اینترنت دی ۱۳۹۱

احترام نظامی قالیباف به حدادعادل/ ۱۳۸۳  

5) منتخبی از عکس های جالب و دیدنی روز اینترنت دی ۱۳۹۱

برادران خاتمی در هنگام تماشای بازی پرسپولیس  

زهرا اشراقی، همسر محمدرضا خاتمی نایب رییس سابق مجلس، با انتشار عکسی از برادران خاتمی، در صفحه فیس بوک اش نوشت:«سخت مشغول تماشای فوتبال و متعجب از اینهمه گلی که پرسپولیس میزنه..»

5) منتخبی از عکس های جالب و دیدنی روز اینترنت دی ۱۳۹۱

قابل توجه بخش های مختلف خبری صداوسیما  

 

عکس یادگاری اکبر عبدی و ده نمکی  

5) منتخبی از عکس های جالب و دیدنی روز اینترنت دی ۱۳۹۱

عکس یادگاری هنرمندان

 

مرحوم ناصر عبداللهی در کنار همسرش 

5) منتخبی از عکس های جالب و دیدنی روز اینترنت دی ۱۳۹۱

علی نصیریان و همسرش  

 

 

تصویری قدیمی از علی دایی و کریم باقری  

 

تشکر ویژه استقلالی ها از رئیس جمهور
در این بنر هواداران استقلال بابت واگذاری ورزشگاه کشوری به باشگاه استقلال از محمود احمدی نژاد رئیس جمهور و محمد عباسی وزیر ورزش تشکر کرده اند.

5) منتخبی از عکس های جالب و دیدنی روز اینترنت دی ۱۳۹۱

 5) منتخبی از عکس های جالب و دیدنی روز اینترنت دی ۱۳۹۱

بانوی اول ایران در ۹۵ سال پیش

 مهین السلطنه یکی از همسران مظفرالدین شاه بود. این عکس در سال ۱۲۹۶ شمسی گرفته شده است – عکس از مجموعه خصوصی خانم نصرت مظفری، دانشگاه هاروارد

5) منتخبی از عکس های جالب و دیدنی روز اینترنت دی ۱۳۹۱
.
روش جدید برای پارک ماشین!

به نظر می رسد این روش، آخرین راه حل برای پارک در تهران باشد!

5) منتخبی از عکس های جالب و دیدنی روز اینترنت دی ۱۳۹۱

آگهی عجیب و غریب فروش یک ملک

5) منتخبی از عکس های جالب و دیدنی روز اینترنت دی ۱۳۹۱

فتوکپی برابر اصل

5) منتخبی از عکس های جالب و دیدنی روز اینترنت دی ۱۳۹۱

عکس نگیر

عکسهای متحرک خنده دار


احترام متقابل رو حال میکنید ؟ اصن آخرشه !
.

منو این همه خوشبختی محاله !
.

واللا تمرینای ما که ایجوری بود ، واسه شما رو نمیدونم !
.

فکر کردی میذارم بری بالا ! بیا پایییین ببینم !
.

وااای اصن فکر نمیکردم منم یه روز عاشق شم ! هــــی روزگار !
.

اووووخیش . . . صبح شما هم بخیر
.

خرخون خرخون که میگن اینه ها !
.
.

خلاقیت رو حال کنید !
.

از همین جا واسه شادی روحش فاتحه بخونید !
.

شانس آورد که تونست خودشو همرنگ محیط کنه ، اوه اوه
.

آخییی نازی آدم دلش نمیاد بخورتش !
.

من میتونم من میتونم من میتووووونم !
.


ادوار مختلف زندگی مردها ! اوهووووم
.

خالکوبیه دیگه ! چته !
.

شما هم از این پادری ها استفاده میکنید ؟!
.

فک کنم این یارو low battery شده بوداا !
.

قیافه ی من وقتی از بابام پول میخوام !
.

آخه آدم حسابی این چه ترفندیه !
.

خوشتل مشتل از نوع میمون !
.

اینم که حرف حقیقت دیگه

.

اوخی ، اوخی ، اوخی

---------------------------------

تصاویر متحرک جالب: (صبر کنید تا فیلمهای کوتاه به صورت کامل لود شوند)



پدر خلاق و دم اسبی کردن موهای دختر

 

نتیجه کرم ریختن اینه:

 

دس فرمووونو .... پلیسی که پیچوند رو بگو

 

حفظ تعادل

 

چه دورخیزی هم می کنه نامرد

 

آخه توب بدنسازی رو مگه واسه اینکارا ساختن؟

 

جهش رو ببین

 

اسکار بازیگر نقش اول را باید به این بدن

 

شانس به این میگنا

 

ماساژ ریلکسی تضمینی

 

اصلا به روش نمیاره

 

اینم همینطور

عکسهای متحرک خنده دارعکسهای متحرک خنده دار


 

gifs3213 19 عکس متحرک از زمین خوردن خانم مانکن روی صحنه!!

عکس های متحرک

WwW.FarsV.Com

.

موبایل ها حالا دیگر هر کدامشان یک رسانه اند


 





نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


شنبه 14 تیر 1393 :: نویسنده : بهمن حیدری
نظرات ()

شـــوخـــی بـــا داســـــتــــــانــــــهـــای دوران دبــــســــتـــان

گاو ما ما می کرد

گوسفند بع بع می کرد

سگ واق واق می کرد

و همه با هم فریاد می زدند حسنک کجایی

شب شده بود اما حسنک به خانه نیامده بود. حسنک مدت های زیادی است

که به خانه نمی آید. او به شهر رفته و در آنجا شلوار جین و تی شرت های

تنگ به تن می کند. او هر روز صبح به جای غذا دادن به حیوانات جلوی آینه به

موهای خود ژل می زند.

موهای حسنک دیگر مثل پشم گوسفند نیست چون او به موهای خود گلت

می زند.

دیروز که حسنک با کبری چت می کرد . کبری گفت تصمیم بزرگی گرفته

است.کبری تصمیم داشت حسنک را رها کند و دیگر با او چت نکند چون او با

پتروس چت می کرد. پتروس همیشه پای کامپیوترش نشسته بود و چت می

کرد. پتروس دید که سد سوراخ شده اما انگشت او درد می کرد چون زیاد

چت کرده بود. او نمی دانست که سد تا چند لحظه ی دیگر می شکند.

پتروس در حال چت کردن غرق شد.


برای مراسم دفن او کبری تصمیم گرفت با قطار به آن سرزمین برود اما کوه

روی ریل ریزش کرده بود . ریزعلی دید که کوه ریزش کرده اما حوصله

نداشت . ریزعلی سردش بود و دلش نمی خواست لباسش را در آورد .

ریزعلی چراغ قوه داشت اما حوصله درد سر نداشت. قطار به سنگ ها

برخورد کرد و منفجر شد . کبری و مسافران قطار مردند.

اما ریزعلی بدون توجه به خانه رفت. خانه مثل همیشه سوت و کور بود . الان

چند سالی است که کوکب خانم همسر ریزعلی مهمان ناخوانده ندارد او

حتی مهمان خوانده هم ندارد. او حوصله ی مهمان ندارد. او پول ندارد تا شکم

مهمان ها را سیر کند.

او در خانه تخم مرغ و پنیر دارد اما گوشت ندارد

او کلاس بالایی دارد او فامیل های پولدار دارد.

او آخرین بار که گوشت قرمز خرید چوپان دروغگو به او گوشت خر فروخت .

اما او از چوپان دروغگو گله ندارد چون دنیای ما خیلی چوپان دروغگو دارد به

همین دلیل است که دیگر در کتاب های دبستان آن داستان های قشنگ

وجود ندارد.

 

 

troll www.3et.ir 6 خنده دار ترین ترول ها

troll www.3et.ir 10 خنده دار ترین ترول ها

 

 





نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


شنبه 14 تیر 1393 :: نویسنده : بهمن حیدری
نظرات ()


( کل صفحات : 2 )    1   2   
 
ساخت وبلاگ در میهن بلاگ

شبکه اجتماعی فارسی کلوب | اخبار کامپیوتر، فناوری اطلاعات و سلامتی مجله علم و فن | ساخت وبلاگ صوتی صدالاگ | سوال و جواب و پاسخ | رسانه فروردین، تبلیغات اینترنتی، رپرتاژ، بنر، سئو